متفاوت بیاندیشید و متفاوت عمل کنید

هنرمندان رادیومون

 آخرین بروز رسانی در بخش هنرمندان رادیومون ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ 

 

  • همه
  • گویندگان
  • نویسندگان
  • آقایان
  • خانم ها
  • صدابردار
  • تدوین گر
  • آرش تقوی
    آرش تقوی
    همراهی با رادیومون
  • الهه فروزان
    الهه فروزان
    همراهی با رادیومون
  • مجید سروقدی
    مجید سروقدی
    همراهی با رادیومون
  • آرش جوان
    آرش جوان
    همراهی با رادیومون
  • مهری رحیمی
    مهری رحیمی
    همراهی با رادیومون
  • فهیمه محمودی
    فهیمه محمودی
    همراهی با رادیومون
  • هنگامه بیگم پور
    هنگامه بیگم پور
    همراهی با رادیومون
  • سیده نرگس راستگو
    سیده نرگس راستگو
    همراهی با رادیومون
  • هانیه طیبی
    هانیه طیبی
    همراهی با رادیومون
  • ایمان زاهدی
    ایمان زاهدی
    همراهی با رادیومون
  • ندا کاریزان
    ندا کاریزان
    همراهی با رادیومون
  • رویا پناهی
    رویا پناهی
    همراهی با رادیومون
  • رسول باروئی
    رسول باروئی
    همراهی با رادیومون
  • نرگس نیری
    نرگس نیری
    همراهی با رادیومون
  • شیرین محمودی
    شیرین محمودی
    همراهی با رادیومون
  • مسعود پارسا
    مسعود پارسا
    همراهی با رادیومون
  • رویا فیضی
    رویا فیضی
    همراهی با رادیومون
  • عاطفه کاظمی
    عاطفه کاظمی
    همراهی با رادیومون
  • محمد علی میرزایی
    محمد علی میرزایی
    همراهی با رادیومون
  • سارا یوسفی
    سارا یوسفی
    همراهی با رادیومون
  • صفیه خجسته پی
    صفیه خجسته پی
    همراهی با رادیومون
  • سیده حدیث میرفیضی
    سیده حدیث میرفیضی
    همراهی با رادیومون
  • سیده فرزانه حداد
    سیده فرزانه حداد
    همراهی با رادیومون
  • سید طه صداقت
    سید طه صداقت
    همراهی با رادیومون
  • سایه رضایی
    سایه رضایی
    همراهی با رادیومون
  • محمد حسین دهقان
    محمد حسین دهقان
    همراهی با رادیومون
  • شقایق کریمی
    شقایق کریمی
    همراهی با رادیومون
  • سحر قیومی ثانی
    سحر قیومی ثانی
    همراهی با رادیومون
  • امیر محمد تولائیان
    امیر محمد تولائیان
    همراهی با رادیومون
  • فرخنده کدخدایی
    فرخنده کدخدایی
    همراهی با رادیومون
  • سهیلا احمدی
    سهیلا احمدی
    همراهی با رادیومون
  • مریم علیدادی
    مریم علیدادی
    همراهی با رادیومون
  • ویدا ضمیری
    ویدا ضمیری
    همراهی با رادیومون
  • ریحانه شادمان
    ریحانه شادمان
    همراهی با رادیومون
  • فاطمه اشجعی
    فاطمه اشجعی
    همراهی با رادیومون
  • احسان اسلامی
    احسان اسلامی
    همراهی با رادیومون
  • بهنام پارسی
    بهنام پارسی
    همراهی با رادیومون
  • فاطمه کرامتی
    فاطمه کرامتی
    همراهی با رادیومون
  • جواد جاویدی
    جواد جاویدی
    همراهی با رادیومون
  • عارفه سهیلی
    عارفه سهیلی
    همراهی با رادیومون
  • عاطفه غفوریان
    عاطفه غفوریان
    همراهی با رادیومون
  • پردیس براتی
    پردیس براتی
    همراهی با رادیومون
  • احسان قوی
    احسان قوی
    همراهی با رادیومون
  • سمیرا علیزاده
    سمیرا علیزاده
    همراهی با رادیومون
  • عاطفه حیدریان
    عاطفه حیدریان
    همراهی با رادیومون
  • سیما تیمورزاده
    سیما تیمورزاده
    همراهی با رادیومون
  • نادیا ناظمی
    نادیا ناظمی
    همراهی با رادیومون
  • سعید شورگشتی
    سعید شورگشتی
    همراهی با رادیومون
  • سمیه پکوک
    سمیه پکوک
    همراهی با رادیومون
  • رویا صالحی پور
    رویا صالحی پور
    همراهی با رادیومون
  • احسان صبورجنتی
    احسان صبورجنتی
    همراهی با رادیومون
  • فاطمه ملتانی
    فاطمه ملتانی
    همراهی با رادیومون
  • زهرا اسکافی
    زهرا اسکافی
    همراهی با رادیومون
  • ریحانه لیودانی
    ریحانه لیودانی
    همراهی با رادیومون
  • سیداحمدرضا سجادی
    سیداحمدرضا سجادی
    همراهی با رادیومون
  • هستی دهقانی
    هستی دهقانی
    همراهی با رادیومون
  • منصوره خداوردی پور
    منصوره خداوردی پور
    همراهی با رادیومون
  • محمدرضا خداوردی پور
    محمدرضا خداوردی پور
    همراهی با رادیومون
  • مهسا سیستانی نژاد
    مهسا سیستانی نژاد
    همراهی با رادیومون
  • فاطمه محمدی
    فاطمه محمدی
    همراهی با رادیومون
  • مسعود امید
    مسعود امید
    همراهی با رادیومون
  • مصطفی جلالی
    مصطفی جلالی
    همراهی با رادیومون
  • سیده فاطمه ناصری
    سیده فاطمه ناصری
    همراهی با رادیومون
  • رویا ضیائی
    رویا ضیائی
    همراهی با رادیومون
  • زهرا امینی مقدم
    زهرا امینی مقدم
    همراهی با رادیومون
  • مهلا حسنی فر
    مهلا حسنی فر
    همراهی با رادیومون
  • فاطمه شهابی
    فاطمه شهابی
    همراهی با رادیومون
  • بهار امامی
    بهار امامی
    همراهی با رادیومون
  • الهه نوبخت
    الهه نوبخت
    همراهی با رادیومون
  • زهرا بهروز ثانی
    زهرا بهروز ثانی
    همراهی با رادیومون
  • امیر خلیلی شاندیز
    امیر خلیلی شاندیز
    همراهی با رادیومون
  • صدیقه چک
    صدیقه چک
    همراهی با رادیومون
  • حانیه قاسم خانی
    حانیه قاسم خانی
    همراهی با رادیومون
  • زهره فانی
    زهره فانی
    همراهی با رادیومون
  • زهرا کلیدری
    زهرا کلیدری
    همراهی با رادیومون
  • فریدون جامی
    فریدون جامی
    همراهی با رادیومون
  • نیلوفر عیدی
    نیلوفر عیدی
    همراهی با رادیومون
  • سید مهدار بنی هاشمی
    سید مهدار بنی هاشمی
    همراهی با رادیومون
  • مصطفی توحیدی
    مصطفی توحیدی
    همراهی با رادیومون
  • سیده سهیلا رحمتی
    سیده سهیلا رحمتی
    همراهی با رادیومون
  • عاطفه ترابی
    عاطفه ترابی
    همراهی با رادیومون
  • مهتاب جعفرپناه
    مهتاب جعفرپناه
    همراهی با رادیومون
  • سیما یکتایی
    سیما یکتایی
    همراهی با رادیومون
  • سیده نرگس میرفیضی
    سیده نرگس میرفیضی
    همراهی با رادیومون
  • فهیمه شکوری
    فهیمه شکوری
    همراهی با رادیومون
  • فاطمه برات زاده
    فاطمه برات زاده
    همراهی با رادیومون
  • الهام اکبری
    الهام اکبری
    همراهی با رادیومون
  • زهره غلامی
    زهره غلامی
    همراهی با رادیومون
  • باران ودیعی
    باران ودیعی
    همراهی با رادیومون
  • سمانه هادی
    سمانه هادی
    همراهی با رادیومون
  • شاهین نورایی
    شاهین نورایی
    همراهی با رادیومون
  • زهرا دین محمدی
    زهرا دین محمدی
    همراهی با رادیومون
  • بتول عباسی
    بتول عباسی
    همراهی با رادیومون
  • آسیه صادقی
    آسیه صادقی
    همراهی با رادیومون
  • امین بینائی
    امین بینائی
    همراهی با رادیومون
  • ریحانه بارانی طرقی
    ریحانه بارانی طرقی
    همراهی با رادیومون
  • صادق سفیدباغی
    صادق سفیدباغی
    همراهی با رادیومون

آرش تقوی
همراهی با رادیومون

۲۶ سال

شرح حال من هیچ نکته برجسته‌ای در بر ندارد نه پیشامد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام. بلکه برعکس همیشه با عدم موفقیت روبه‌رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمــنامی بوده‌ام و رؤسایم ، از من دل خونی داشته‌اند به طوری که هـر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان ‌آوری پذیرفته شده‌است.
و شاید هم حقیقت در همین باشد.

نمونه ::

 

الهه فروزان
همراهی با رادیومون

۲۱ سال

دانشجو رشته نرم افزار دانشگاه صنعتی سجاد

علاقه مند به گویندگی

نمونه ::

 

مجید سروقدی
همراهی با رادیومون

۳۴ سال

در یافت مدرک گویندگی از موسسه سروش در سال ۹۴

دریافت مدرک ورک شاپ ۳ روزه آقای محمد رضا شهیدی فرد

فعالیت در انجمن گویندگان خراسان رضوی به مدت ۱۸ ماه به صورت گوینده ، ادیتور و

مدیر گروه مرجع

رزومه تدوین ::

سری ۳۴ قسمتی برنامه طنزینه در انجمن گویندگان خراسان رضویادیت معرفی کتابهای

کانال رادیو کتاب و ادیت در بخشهای مختلف

بنده به مدت ۴ سال با نرم افزارهای ادیت صدا کار کردم که بیشتر با

نرم افزار Adobe audition بوده و رشته تحصیلم هم تولید چند رسانه ای هستش

نمونه ::

 

آرش جوان
همراهی با رادیومون

۲۹ سال

گوینده تخصصی تیزر، رپرتاژ آگهی، مستند.

*برخی از سفارش دهندگان:

-سایت رهبر معظم انقلاب
-بانک آینده
-بانک صادرات
-روزنامه جام جم
-ایرانسل
-شرکت مبین نت
-شرکت مخابرات
-آستان قدس رضوی
-موسسه افضل توس
-شهرداری تهران
-وزارت دفاع
-سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
-دلپذیر
-رب زشک
-روزنامه خراسان
-شهرداری مشهد
-سازمان بسیج مستضعفین
-سازمان بسیج رسانه
-شرکت گاز
-ارتش جمهوری اسلامی ایران
-و …

نمونه ::

 

مهری رحیمی
همراهی با رادیومون

۳۰ سال

در رابطه با معرفی، همین بس عرض بنمایم خدمت شریف که از ۹۴/۰۹/۱۴ اگه حساب کنیم میشه تقریباً یک سال و چهار ماه و هشت روزه که به عنوان شاگرد وارد رادیومون شدم(جوجه رادیومونی) فعلا تنها یک نمونه کار صوتی دارم. نمایشنامه ای است با عنوان احترام که هر دوصدای خودمه.نویسنده و همه کارش جناب زکریائی هستن. البته دو سه تا صدا هم در چنته دارم که فرصتش پیش بیاد حتما کار خواهم کرد انشاا…

نمونه ::

 

فهیمه محمودی
همراهی با رادیومون

کارشناسی ارشد

نویسنده ۶۰ نمایشنامه طنز برنامه دور تند رادیو خراسان،

متن گوینده رادیو پارک،نملیشنامه های مناسبتی و …

نمونه ::

 

قسمت اول

مردها و زن ها در رفت آمد و تهیه و تدارک افطاری شب۱۹ام.صداها
همهمه
صدیقه خانم): خدا نگه دار این خونواده باشه ،همهی سال یه طرف این مراسم شبای قدر خونه حاجی یه طرف.مصطفی کلاس چهارم بود اومدیم این محله از همون سال دیگه همه شبای قدر من اینجا قدر شد،مثل برق وباد گذشت…
فخری خانم ): چشم خیلیا به این مجلسه ،خدا خیر بده حاجی رو با این حالش بازم نذاشت در این خونه بسته بمونه این شبا …
صدیقه :آره شنیدم بنده خدا تازه از بیمارستان مرخص شده،اما از صب پابهپای همه داره کار میکنه ولی میدونی دعای چند نفر پشت سرشه
فخری خانم:همشون خوبن،عروسشون ،پسرشون ،خود حاج خانم …
معصومه) : خانوما خسته نباشید ،همیشه به خانوم جون میگم همسایه های این محل یه چیز دیگه ان،صدیقه خانم اون سبزیا که از آب کشیدین بدین ببرم داخل پهن کنم خشک بشه
صدیقه خانم) :حلال زاده ای خانم همین الان ذکر خیرت بود. خوبی از خودتونه ،این خونواده چراغ این محله اس.بیامعصومهجانایناآمادهاس،
فخری خانم ): واقعا ،گره ای نبوده که حاجی باز نکرده باشه از کار این همسایه ها ،خدا حفظشون کنه.
خانوم جون(از دور): معصومه جااااان … این نونا برش نخورده مادر بیا هرجور خودت میدونی برش بزن
معصومه) : چشم خانوم جون اومدم….خداروشکر که هستن ،دست شمام درد نکنه خیلی زحمت کشیدین میام بقیه اشم میبرم.
صدیقه خانم) :خیلی دلم میخاست بدونم نذر حاجی واسه چی بوده،که انقد براش مهمه این مراسم انقد پرشور… هرسال همینجور ها،امسال گفتن چون حاجی حالش خوب نیس بدن جایی هزینه اشو اما حاجی اصرار که نه تا من زنده ام باید تو همینخونه برگذار بشه
فخری خانم) : چند سال پیش شنیدم آقا امیرعلی پسر حاجی تو بچگی مریض احوال بودن شاید بخاطر سلامتی پسرشون بوده
صدیقه خانم:نمیدونم والا ،هرچی هست خدا قبول کنه.
مصطفی : یا الله خانوما لطفا برین اونطرف دیگارو آوردن ،بزارین ما جابجا کنیم بهتون نخوره ،مامان بیاین اینطرف ،مراقب باشین
صدیقه خانم : بیا مادر ،مراقب باشی
رضا ):یا الله
صدیقه خانم ): بیا آقا رضا ،ماشاله چه بزرگ شدی ،مامانت حالشون بهتره ؟
رضا): خدارو شکر خیلی بهترن ،تازه مرخص شدن نتونستن بیان
فخری خانم): ایشاله که شفای مادرتو همین شبا میگیری آقا رضا.
رضا): ایشاله
مصطفی ): رضا اینو بذار اونطرف نزدیک در مال موسسه اس حاجی گفته جدا بزارین زودتر میان میبرن.
رضا ):باشه باشه، آقا امیر علی … حاجی رو ندیدین راننده برنجا رو آورده گفت بگین حاجی بیان دم در
امیر علی): خودم میرم رضا جان،فقط بیاین کمک که بیاریم داخل کیسه هارو
رضا ): چشم ولی گفت حتما خود حاجی بیان
امیر علی ): والا حاجی همین دوروبر بود الان…..اا ایناها اینم خود حاجی ،آقاجون برنجارو آوردن گفتم من برم میگن راننده با شما کار داره
حاجی ): چیزی نیس بابا چند تا آدرس میخاد این آدرسارو بهش بده خودش میدونه چیکار کنه بچه هارو صدا کن بیان بقیه رو بیارن پایین(سرفه میکند) آشپز کجاست؟
امیر علی ): زنگ زده تو راهه آقاجون
حاجی ): بگو زودتر بیاد ، دیگ موسسه یادت نره بابا بگو زودتر راه بندازن بچه ها منتظر نمونن ها
امیر علی): چشم چشم آقاجون ،شما یه سر برین داخل مادر سراغتونو میگرفت
همچنان صدای همهمه
حاجی ): یالله یالله ،مرضیه خانم
مرضیه خانم ): (کلافه و دلنگرون )حاجی کجایی شما؟
حاجی ): کاری داشتین با من ؟ من بیرونم اینجا خانومان مزاحم نمیشم
مرضیه خانم): نه نه بیا داخل خانوما تو آشپزخونه ان شما بیا تو این اتاق یه کم استراحت کن
حاجی ): وارد اتاق میشود ،یالله
مرضیه خانم): )با آرامش (،حواست به همه چی هست الا خودت،یادت رفته دکتر چی گفته انگار،از صب تو خونه پیدات نیس ،اینهمه نفر اینجا مث هرسال دارن خودشون کارارو انجام میدن باز شما دلنگرونو مضطرب از اینطرف به اونطرف ،امیر علی حواسش به همه چی هست،دکتر گفته روزه سمه شما بدتر از روزه دار کردی والا یه چیکه آب یه لقمه نون ….ازشام دیشب لب به هیچی نزدی، حالا من هرچی بگم …نفس عمیقی میکشد ،ازدست شما حاجی
حاجی ): چ دل پری داری مرضیه خانوووم ..انقد نگران من نباش ،من اگه خودم بشینمو پی کارا نباشم باید نگران باشی اونموقع اس که آرومو قرار ندارم،من حالم خوبه … دیگه شما که خبر داری از دل من چرا این حرفارو میزنی، …هی
مرضیه خانوم): میدونم چشمت به دره.از دلت خبر دارم؛ همه ی این سالها خبر داشتم ،اما الان شرایط فرق میکنه دیگه منو شما مث قدیم نیستیم آقا،ایشاله همین روزا دلت گرم میشه و یه خبری ازش میرسه
حاجی : دعا کن مرضیه دعا کن بی خبر ازش سرمو زمین نزارم ،دعا کن پیداش کنم
میدونی چند سال گذشته ،(سراغ کمد میرود و صندوقی را بیرون می آورد) اگه این نامه ها زودتر به دستم میرسید(با حسرت) ،من بدقولی کردم مرضیه بدجور بدقولی کردم ،نمیدونی چه حالی دارم وقتی امیر علی رو میبینم همیشه اون نگاه از چشمای امیر علی بهم خیره میشه و میگه این بود رسمش حاجی …من زیر عهدم زدم عهدی که با خدا بستم عهدی که با بنده ی خدا بستم عهدی که با خودم بستم ،گریه میکند و به سرفه می افته
مرضیه خانم): این چ حرفیه ،کم که نزاشتی براش ،تو گرفتار شدی ،هر آدمی ممکنه غفلت کنه .خانم توفیقی مگه نگفت یه چیزایی پیدا کرده امیدت به خدا باشه
حاجی): من غفلت نکردم من غرق شدم مرضیه (عمیق)
مرضیه): اینهمه سال سرزنش کردن خودت بس نیس ؟،خدام راضی نیس … میرم برات یه لیوان شربت بیارم توروخدا یه کم استراحت کن داری از پا در میای ،بخاطر خدا لجبازی نکن و میرود به آشپزخانه . معصومه جان یه شربت خنک برا آقاجونت درست کن تو این گرما از صب بیرون بدون یه چیکه آب ،عرقه که از سر و روش میباره
معصومه: آقاجون این روزا مگه اصن به خودشونم فک میکنن؟؟!!! انگار نه انگارتازه از بیمارستان اومدن پابه پای همه کار میکنن چه بسا بیشترخانم جون.شمام همینطور انقد که نگران آقاجونین حواستون به خودتون نیس(صدای هم زدن شربت)
بفرمایید خانم جون.
مرضیه :دستت درد نکنه مادر ،این قرصاشو کجا گذاشتم … آها اینجاس
صدای باز شدن در اتاق
مرضیه : بیا آقا این شربتو بخور
صدای امیر علی که یالله میگوید و بعد صدای ضربه به اتاق
امیر علی : مادر ،مادر
مرضیه :بیا داخل پسرم
امیر علی : به به خلوت کردین ،چ عجب آقاجون ،دیگه داشتم نگرانتون میشدم. مگه به حرف مرضیه خانومتون بکنین ،خیالتون راحت همه کارا روبراهه ؛آشپزم اومده سفارشا شما روهم بهش کردم دارن آماده میکنن وسایلو که دیگارو به پا کنن.
حاجی : دستت درد نکنه بابا ،خیر ببینی ،چیزی نمونده تا افطار
امیر علی :وظیفمه ،مادر این شلنگ بزرگه گازمال پارسال بودو میگین کجاست من ببرم واسه آشپز
مرضیه : الان میام مادر ،شما استراحت کن حاجی تا من بیام
میروند ،صدای بسته شدن در
امیر علی : راستش مادر شلنگ بهانه بود،آقاجون خیلی پریشون بود از صب ،خیلی نگرانشم دکترش گفتهدفعالیت زیادوخستگی …. اما آقاجون انگار نه انگار ،الانم یه خانمی اومده دم در گفت با شما کار داره گفت فعلا حاجی نفهمه
مرضیه : اااا کو مادر چرا تعارف نکردی بیان داخل ،چرا زودتر نگفتی ،خدایا شکرت.خوشحال
توبرو من چادر سر کنم الان میام بگو بیان داخل
امیر علی دور میشود: چشم

امیر علی: اااا مصطفی این خانومی که اینجا بودن کجا رفتن
مصطفی : ندیدم کسی رو از رضا بپرسین ،… رضاااا یه خانوم ندیدی دم دریه پژو آلبالویی داشت،
رضا : چرا همین الان رفت ،تلفنش زنگ زد گفت یه کار مهم پیش اومده برمیگرده
مرضیه خانم (از دور): امیر علی مادر تعارف کن بیان داخل ،
امیر علی : رفتن مادر،یه کار مهمی پیش اومده رفتن ،گفتن دوباره برمیگردن
مرضیه خانم (روی پله ها مینشیند): ایشاله که خیره …
امیرعلی: چی شد مادر جون ؟حالتون خوبه؟مادر این خانم کی بودن ؟
مرضیه : آره مادر خوبم ،میفهمی مادر ،…شلنگو پیدا کردی ؟ تو زیرزمین زیر اجاق قدیمیه ،
امیر علی : چشم میرم میارم شما برین داخل … معصومه خانم بیاین مادرجونو ببرین داخل
و از پله های زیرزمین پایین میرود.
صدای همهمه …
رضا:اکبر آقا سید علی آشپز میگه دیگ موسسه آماده اس، حاجی ام گفتن اگه زحمتی نیس شما ببرین که قبل اذون برسه ،میبرین؟
اکبر آقا: معلومه میبرم آقا رضا مگه میشه رو حرف حاجی حرف زد ،حرف حاجی خیره پس چشم بسته میگم چشم.به به چه عطری دست سید علی درد نکنه
صدای سلامو علیکو صدای مهمان ها
صدای اذان
قبول باشه و اینا
امیر علی: خانوما ،آقایون خیلی خوش اومدین از همگی قبول باشه ، بفرماایید .معصومه خانم خانومارو هدایت کنین
معصومه: بفرمایین خانوما خیلی خوش اومدین ،قبول باشه
همهمه و افطاری
بعد از مراسم همه دست به کار میشوند به جمع کردن سفره و شستن دیگ ها و…
اکبر آقا : حاجی دست شما درد نکنه ،خدا قبول کنه .دیگه شما بفرمایید استراحت کنین جمع کردنش با ما بزارین یه ثوابی ام ما ببریم.
حاجی :دستت درد نکنه اکبر آقا، رضا گفت غذای بچه هارو بردی خدا اجرت بده .
اکبر آقا :کار کردن واسه این بچه ها خودش اجره دیگه خودتون همیشه میگین.
خانوما آقایون همت کنین جمع و جور کنیم بساط افطاری رو بعدشم خدا بخاد مث هرسال یه مراسم قدرپرشور به پا کنیم انشاله
همه حاجت روا بشین صلوات
صدای همهمه و تشکر ها و تعارفات و ظرف هاو…
صدای مراسم احیا و قرآن به سر گرفتن و اینا
سخنرانه میگه خدا از همتون قبول کنه و اینا ینی تموم میشه مراسم
حاجی : خدا از همتون قبول کنه
صلوات
همهمه خداحافظی
صدای بسته شدن در حیات
امیر علی : آقاجون شما برین بخابین من اینارو مرتب میکنم
مصطفی : بله حاجی ماهم هستیم وسایلو جمع میکنیم بعد میریم
رضا : شما برین استراحت کنین
حاجی : امروز حسابی اذیت شدین ،خداا قبول کنه .نه بابا جان هستم کنارتون تموم میشه همه با هم میریم .شما باید برین نزدیک اذانه توفیق روزه از من روسیاه گرفته شده حداقل شماهارو از سحری خوردن نندازم
مصطفی : این چ حرفیه حاجی ،روسفید تر از شمام مگه هست
رضا: شما روسیاه باشی ماچی بگیم
امیر علی : بجنبین پسرا نزدیک اذانه،صدای جمع کردن دیگ ها و اجاق ها
مصطفی : اااااااا حاجی حاجی ،شما چرا
صدای افتادن دیگ از دست حاجی
مصطفی : حاجی چی شد؟؟؟؟ رضااااا حاجی افتاد بیا کمک
حاجی با بلندکردن دیگ به تنهایی قلبش میگیرد و به زمین می افتد
مصطفی ظرفی که در دست دارد رها میکند و میدود سمت حاجی
مصطفی : مادر ،معصومه خانم …
امیر علی : بلند. آقاجون آقا جون ،معصومه زنگ بزن اورژانس
مرضیه : حاجی حاجی چی شد … صددفعه گفتم مراقب باش ،چی شد امیر علی
صداها ناواضح میاید همه باهم حرف میزنند
صدای بیمارستان
امیر علی : آقای دکتر حال آقاجونم چطوره ؟؟؟؟؟
دکتر: بهتون گفتم باید خیلی بیشتر از اینا مراقب باشن ،باید منتظر باشیم تا به هوش بیان
امیر علی : وای خدا کمکمون کنه

هنگامه بیگم پور
همراهی با رادیومون

۳۰ سال

مدرک گویندگی از آموزشگاه سروش در سال ۹۱

گوینده ، نریتور ، صدا پیشه

نمونه ::

 

سیده نرگس راستگو
همراهی با رادیومون

۲۲ سال

فعالیت در عرصه گویندگی

نمونه ::

 

هانیه طیبی
همراهی با رادیومون

۱۸ سال

دیپلم انسانی ، همکاری با رادیومون

در عرصه ی گویندگی،صدابازیگری و….

“نخ به پای بادبادک‌های کم طاقت مبند

زندگی را هرچه آسان تر،بگیری بهتر است”

نمونه ::

 

ایمان زاهدی
همراهی با رادیومون

۲۵ سال

مدرک گویندگی از سروش هم دارم

فعالیت در عرصه گویندگی

نمونه ::

 

ندا کاریزان
همراهی با رادیومون

۲۲ سال

اجرای نشریه صوتی دانشجویی شهربانو، حضور یک جلسه

در رادیو پایانه درکنار اساتید بزرگوار.

نمونه ::

 

رویا پناهی
همراهی با رادیومون

۴۲ سال

هفت سال سابقه گویندگی ، نویسندگی وتهیه برنامه های رادیویی

را در مرکز سمنان دارم.

نویسندگی ::

درزمینه های مختلف خانوادگی ، احساسی وبیشتر طنز اجتماعی مینویسم.

سابقه هفت سال نویسندگی رادیو رو دارم.

نمونه ::

 

 

::
صدای ایستادن اتوبوس، سوار شدن مردم، غالم توی صف پشت سر جوونی ایستاده که سرگرم گوشیِ
موبایلش شده و غالم مجبوره هر چند قدم اونو به جلو هدایت کنه.
غالم: ددِ…آقا برو دیگه، همه سوار شدن، اآلن پر میشه اتوبوس، چرا انقدر دَس دَس میکنی داداش، خب
بزن دنده یک، چرا خالصی تو کالً…
)صدای مردم از پشت سرش: آقا برید دیگه…زود باشید آقا سوار شید دیگه…(
غالم: ای بابا مگه تقصیر منه!! این تراکتور افتاده جلوی من انگار سرباالیی گیر کرده…داداش بزار کنار
اون المصبو برو دیگه…. منو باش دارم با خودم حرف میزنم، این گوشاشم پُره که؛ بزار کمکت کنم، یکم
هولت بدم دُرُست میشی، برو بروووو…، آهاا
راننده: آقا هول ندید، همه سوار میشید اتوبوس خالیه، هول ندید آقا…
غالم: هول ندم که راه نمیره قربونت، نیگاش کن اصأل خاموشه…
هومن: بیا اینجا آقا غالم، جا گرفتم، بیا اینجا
غالم: بابا دمت گرم، امروز با این ژیانی که جلوی من افتاده بودا فکر نمیکردم به پله های اتوبوس هم
برسم، چه برسه که سوار شم و بتونم رو صندلی هم بشینم!
هومن: آره، اتفاقاً داشتم تماشات میکردم
غالم: بعله دیگه کنار پنجره نشستی و بیرونُ تماشا میکنی، چیه، امروز روزنامه گیرت نیومده؟
هومن: داشتم میخوندم، دیدم بیرون سروصداست، نگاه کردم شمارو دیدم، موضوع چی بود، دیدم انگار
بدجوری درگیری!!…
غالم: ای آقا، من درگیرم!! من کجا درگیرم؟ من گوشی ام کجا بود که درگیر باشم؟! ملت با این گوشی
هاشون درگیرن، مارو هم درگیر میکنن، بعد میگی من درگیرم!!!
هومن: خیلی خب آقا غالم، آرومتر، چرا انقدر ناراحتی…

::
غالم: ناراحت چیه داداشِ من، آخه تو نیگاشون کن، یکی دوتا هم نیستن، هرکیو نگاه میکنی سرش تو
گوشیِ، باز هزار رحمت به اونایی که روزنامه میخونن! )با تمسخر(
هومن: روزنامه بخونی از اوضاع و احوال مملکت باخبر میشی، خیلی هم خوبه
غالم: باشه، شما خوب….ولی نیگاش کن، نه جان من نیگاش کن…
هومن: کیو آقا غالم؟ کیو نگاه کنم؟؟
غالم: چرا در و دیوار و نگاه میکنی؟؟ گیج میزنی ها… بابا این آقایی که روبروی خودمون نشسته نگاه
کن
هومن: اِ…آقا غالم چرا شکلک درمیاری؟!! دستاتو تکون نده اینطوری، زشته، مردم دارن نگات میکنن!
غالم: جان من نگاه کن، اصأل خاموشه، یعنی خاموشِ خاموشِ، دنیارو آب ببره این آقارو گوشیِ موبایلش
برده.
هومن: خب حتمأ مطلبی میخونه که مهمه یا اصأل کار داره، خیلی ها با گوشی هاشون کار میکنن
غالم: ) با خنده و تمسخر( نه بابا خودم دیدمش داره بازی میکنه، یه دهکده بود و کلی مردم ولی فک
کنم جنگ شده بود، به دهکده حمله کرده بودن
هومن: آهان، بازیِ کِلَش رو میگی
غالم: کِلَش!؟ همون منظورت کَلَّشه، میزنن تو کَلّهء هم؟؟
هومن: نه آقا غالم، اسم بازی کِلَشه
غالم: حاال هرچی…هرکی ندونه فک میکنه طرف داره آپولو هوا میکنه
هومن: حاال چرا انقدر عصبانی هستی، خب با شما چیکار داره، شما هم سرت به کار خودت باشه
غالم: یجوری میگی انگار من دارم تو کار مردم فضولی میکنم، من با اونا چیکار دارم، مگه من سرم به
کار خودم نیست که اینطوری میگی؟!

::
هومن: نه آقا غالم، منظورم این نبود
غالم: پس چی چی بود ها…میگی سرت به کار خودت باشه!! یعنی من فضولم دیگه!!
هومن: منظورم این بود که حواست به اینها نباشه، که انقدر عصبانی نشی، همین، آخه توی صف خیلی
کالفه بودی
غالم: خب نمیدونی توی صف چه خبر بود که، هر یه قدمی که به جلو هولمون میدادن این عقبیا، یچیزی
توی ستون فقراتم فرو میرفت، یه وقتایی هم که فشار زیاد میشد، حس میکردم داره از تو قفسه سینم
میزنه بیرون، برگشتم عقب نگاه کردم، میبینم یکی از همین موجوداتی که به قول شما سرش تو کار
خودشه، گوشی موبایل رو گرفته دستش، در گوشاشم با دوتا گوشی بسته، با حرکت جمعیت، این
گوشیو فرو میکنه تو ستون فقرات من.
هومن: خب بهش میگفتی آقا غالم، حتمأ متوجه نبوده.
غالم: خب فک میکنی من داشتم چیکا میکردم؟!…آدرس که نمیخواستم ازش…ولی مگه میفهمید، میگم
طرف خاموشه)دوباره سعی میکنه شکلک در بیاره(
هومن: باز که داری دهنتو کج میکنی و دستاتو تکون میدی، زشته آقا غالم
غالم: میخوام بهت ثابت کنم که این آقای به قول شما، سرش تو کار خودش، نه چیزی میبینه نه چیزی
میشنوه، یکی باید بهش بگه؛ داداشم یکم حواست به دیگرانم باشه بد نیستا. زدم رو شونهء آقا میگم،
بابا این گوشیتو از تو لوزالمعدهء من دربیار، نفسم بند اومده، اونوقت با هزار ناز و ادا یکی از گوشی
هاشو نصفه از تو گوشش درآورده، چشاشو خمار کرده، میگه “با منی؟!!” )با صدای نازک باشد(
بهش میگم، نه پس با اون…) از جاش بلند میشه و سعی میکنه به آقایی که روبروش نشسته، حمله کنه(
بزار من یه لگد بهش بزنم
هومن: اِ…آقا غالم زشته، داری چیکار میکنی؟؟ بشین سر جات…
غالم: خب حداقل بزار بزنم زیر گوشیش، گوشیش از دستش بیوفته

::
هومن: وِل کن آقا غالم، بشین سر جات، شَر به پا نکن
غالم: خب، نمیشه که هیچ کاری نکنم،حداقل بزار این سیمی که از گوشش اومده بیرون رو بکشم، شاید
سرش رو بلند کنه، منو ببینه
هومن: بیا بشین یه خبر خوب تو روزنامه نوشته، برات بخونم حالت خوب بشه.
غالم: چی شده؟ یارانه هارو زیاد کردن؟!…
هومن: نه بابا، در مورد ماشینِ
غالم: باز پراید یه مدل جدید زده؟!…
هومن: نه بابا بزار بخونم، نوشته که “راحت برانید، خودروهای اتوماتیک زیر ۵۰ میلیون به بازار
می آید”
غالم: یعنی پراید اتوماتیک میشه؟! مثل این دویست شیشا…که هر روز باید ببریشون تعمیرگاه)با خنده(
ما که ماشین نداریم، برای شمایی میگه که ماشین دارید!!آخه تو چرا با اتوبوس میای؟
هومن: این ماشینا خودش اتوماتیکِ یعنی مثه اونا نیست که مشکل گیربکس داشته باشه.
غالم: گیربکس؟!…ببین داداش ما امروز یه دست گیربکس پیاده کردیم تا به صفحه کالچ و اینا نرسیده،
همین ایستگاه پیاده میشیم، ما که ماشین نداریم و برامون فرقی نداره اتوماتیک باشه یا نباشه، به بعضیا
بگو که ماشین دارن و باز با اتوبوس میان و میرن…
هومن: ای بابا آقا غالم؛ نمیخوای بیخیال بشی ها…
غالم: باشه، باشه، من برم. میگم یه لگد به این بزنم، شاید ایستگاهش همینجا باشه ها…
هومن: برو آقا غالم، بروو….
غالم: )در حال دور شدن( خب پس خودت یه لگد بزن، جا میمونه ها…
هومن: برو آقا غالم، به سالمت… غالم: )از دور( فردا میبینمت

رسول باروئی
همراهی با رادیومون

۲۲ سال

اجرای نشریه صوتی دانشجویی شهربانو و صوت های متفرقه

نمونه ::

 

نرگس نیری
همراهی با رادیومون

۱۷ سال

گوینده _ ادیتور صدا_ تدوین فیلم و ساخت کلیپ_طراح گرافیکی_

(طراحی پوستر_کارت ویزیت_روتوش_وکارهای گرافیکی دیگر)

سابقه کاری در چاپ پویش

رشته دانشگاهیمم کامپیوتر

عضو رادیومون و رادیو هشت_تجربه رادیو محیطی_

گوینده پادکست های صوتی

تدوین گر ::

ادیت پادکست های صوتی رادیو هشت

ادیت پادکست های رادیو هشت و بعضی گویندگان

نمونه ::

 

شیرین محمودی
همراهی با رادیومون

۲۲ سال

منشی صحنه و صداپیشه در نمایش داستان یک الیوت کوچک به نویسندگی میلاد کاشانی و کارگردانی سعید عابدی برگزیده در جشنواره دانشگاه آزاد و جشنواره سوره ماه

بازی در نمایش مدرسه شبانه به نویسندگی هارولد پینتر و کارگردانی سعید عابدی اجرا شده در سینما هویزه

بازی در نمایش خانه به نویسندگی نغمه ثمینی و کارگردانی امیرطالبی برگزیده در یازدهمین جشنواره نمایشنامه خوانی

بازی در نمایش سیزده آوریل به نویسندگی میلاد کاشانی و کارگردانی علی جاوید پذیرفته شده در جشنواره دانشگاهیان دانشگاه آزاد

بازی در نمایش اعترافاتی درباره زنان به نویسندگی محمد امیر یاراحمدی و کارگردانی مسعود زرگران و مصطفی نصیری برگزیده در نخستین جشنواره کشوری دانشگاهیان دانشگاه آزاد

کسب جایزه بازیگری برای نمایش اعترافاتی درباره زنان در نخستین جشنواره کشوری دانشگاهیان دانشگاه آزاد

نمونه ::

 

مسعود پارسا
همراهی با رادیومون

۳۷ سال

کارگاههای آموزش فن بیان را در تهران گذرانده و در مشهد نیز با گذراندن دوره گویندگی

موسسه سروش و کارگاههای آموزشی رادیومون گذرانده ام.

نمایشنامه های رادیویی مختلف کار کرده ام و در رادیو محیطی های فرهنگسرا ،

رادیو پایانه و نمایشگاههای مختلف نیز به عنوان گوینده فعال بوده ام.

نمونه ::

 

رویا فیضی
همراهی با رادیومون

۲۲ سال

تجربه گویندگی ندارم ولی بسیار به این کار علاقه مند هستم.

رشته اصلی من گرافیک است و توی کارهای هنری از جمله عکاسی نقاشی

مجسمه سازی فعال هستم.

به گویندگی و تقلید صدا علاقه دارم و تمرین میکنم.

نمونه ::

 

عاطفه کاظمی
همراهی با رادیومون

۲۹ سال

ساکن گیلان سابقه گویندگی ندارم

نمونه ::

 

محمد علی میرزایی
همراهی با رادیومون

۲۱ سال

دانشجوی رشته مهندسی برق(الکترونیک/کنترل)
شروع همکاری با رادیومون از دی ماه۱۳۹۵
گذراندن دوره ی گویندگی و اجرا در سال ۹۴ زیر نظر اساتید مجرب آقایان زکریائی ، کشوری ، میری در فرهنگسرای فناوری و رسانه مشهد.
گذراندن دوره ی فن بیان
گذراندن دوره ی دوبلاژ
فعالیت ها:
مجری فوق برنامه ای دانشگاه
نریشن واحدهای فنی و حرفه ای
ساخت چندین آنونس برای شبکه رادیویی جوان
همکاری با شبکه شما در برنامه بچه محله امام رضا
دکلمه خوانی
و گاهی هم تدوین.

تدوین ::

برنامه بچه محله امام رضا
تصاویر و کلیپ های معرفی دانشگاه و ترکیب روی صدا
اکثر کلیپ های مناسبتی که هم صدا و هم تصویرش باخودم بود

کلاس های تدوین رو زیر نظر هیچ استادی نگذروندم😊
اما چون علاقه ای بسیار به این کار داشتم و برای کارم لازم و ضروری میدونستم ، خود جوش یاد گرفتم😊

 

سارا یوسفی
همراهی با رادیومون

۲۷ سال

مدت شش سال است که کار ادیت عکس انجام میدم و کار ادیت فیلم را نیز انجام میدم.

البته ادیت فیلم را به تازگی شروع کردم.

در زمینه تبلیغات نیز سابقه اندکی دارم.

ری گلستانه خدمت جناب بندار مقدم

آتلیه گنبد کبود خدمت خانم بیگلری

کار ادیت فیلم رو خودم یادگرفتم و چندتا کلیپ هم درست کردم

کار با نرم افزار eduse و ulead video stodio

 

صفیه خجسته پی
همراهی با رادیومون

۲۶ سال

مهندس برق-مخابرات

در حال حاضر کارآموز گویندگی

نمونه ::

 

سیده حدیث میرفیضی
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

لیسانس مهندسی کامپیوتر-نرم افزار

دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی

نویسنده (داستان کوتاه، نمایشنامه، متن طنز و اجتماعی)

ترانه سرا

فعالیت های فرهنگی :

نویسنده و صدابازیگر در نمایشنامه های مجله صوتی افرا

مسئول کانون ادبی دانشگاه علامه محدث نوری در سال ۹۱-۹۲

مسئول بخش داستان ِ مجله ی مجازی “حسِ خوب ” در سال ۹۲-۹۳

عضو فعال واحد آفرینش های ادبی حوزه هنری استان گلستان

عضو هیئت تحریریه نشریه فرهنگی-سیاسی سدید

سردبیر نشریه راست قامتان-صاحب امتیاز:جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد قم

سناریو نویس بازی کامپیوتری “عشق گم شده” ,در حال ساخت توسط بنیاد بازی سازی ایرانا

بازیگر تئاتر (از اولین نقش آفرینی ها می توان به تئاتر “رسم بر این است” به قلم “سیدمهدی شجاعی” و کارگردانی علیرضا دورافکن اشاره کرد)
حضور در جشنواره ها :

-کسب رتبه ی اول استانی در جشنواره داستان کوتاه دانش آموزی در دو سال پیاپی
-کسب رتبه ی دوم در “جشنواره ی داستان بسیج دانشجویی” –مازندران
-کسب رتبه ی سوم در بخش داستان کوتاه “جشنواره ی ادبی جوان” – گلستان
– کسب رتبه سوم کشوری در بخش داستان کوتاه جشنواره ی دانش آموزی در سال ۹۰
-تقدیر شده در بخش داستان کوتاه جشنواره ادبی “مهرباران”
-برگزیده کشوری بخش داستان کوتاه جشنواره دانش آموزی در سال ۸۹
-برگزیده کشوری بخش نثر ادبی جشنواره ی “فریاد قرن”
-دارای گواهینامه حضور به عنوان سناریونویس در مسابقه جهانی بازی های رایانه ای
( Global Game Jam 2015)

نمونه ::

 

((موهای فرفری آنیتا))

خوب که دقت می کنم می بینم آدم های مناسبتی شده ایم.
مثلا صبر می کنیم روز مادر باشد و آنوقت می رویم به مادرهایمان در خانه ی سالمندان سر می زنیم.👀
یا مثلا روز پرستار یادمان می آید که به همه ی پرستارهای این ور قاره ای و آن ور قاره ای از طریق تمام شبکه های اجتماعی تبریک بگوییم.🎉
یا مثلا منتظر روز ولنتاین می شویم تا عشقمان را بپاشیم توی صورت طرف مقابل و اگر ایرانیزه شده باشیم سپندارمزگان را جایگزینش می کنیم.❣
خود من هم همینطور شده بودم.مثلا نظر خودم درباره ی آنکه” همه ی عاشق ها مادر هستند “را گذاشته بودم تا در روز مادر اعلام کنم.
امروز که خواستم متن خاصی برای تبریک عید بنویسم به خودم گفتم اصلا چه اصراری وجود دارد که حتما روز اول عید متنم را بگذارم.مثلا اگر فردا یا ماه دیگر بگذارمش دیگر عید نیست؟الی ما شا الله آنقدر مناسبت داریم که هر روزمان میتواند عید باشد.🎊
مثلا گرفتن گودبای پارتی برای فلان شخص مان که دارد می رود سربازی
بعد هم ازش فیلم بگیریم و آهنگ غمگین بگذاریم پس زمینه اش.که چه بشود؟
که بقیه هم در غم گوبای”پارتی” ما شریک شوند.🎈
یا مثلا به مناسبت اولین فر کردن موهای آنیتا که شانصد فالوئر دارد جشن بگیریم و دیده بوسی راه بیندازیم و فیلمش را بفرستیم در اینستاگرام تا ملت در شادی “فر کردن موهای آنیتا “شریک شوند.💇
بعد هم که ملت حجم اینترنتشان برای دانلود فیلم می رود کاشف به عمل می آید که آنیتا جان سگ پاکوتای موبلندی هستند که قلاده ی وارداتی می اندازند گردنشان و روزی دوبار در بغل دوشیزه خانمی اینور و آنور می روند و از هوای پاک لذت می برند.🐩
خلاصه خوب که فکر می کنم آنقدر مناسبت است که دیدم اگر متن تبریک عیدم را عقب بیندازم اتفاقی نمی افتد.
🌹هر روزمان عید است🌹
چه چیزی از این بهتر؟!

سیده فرزانه حداد
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

مدارک:

دارای سابقه ی آموزش گویندگی زیر نظر اساتید توانمند : جناب اقای علی زکریایی . جناب آقای تاجبخش . جناب آقای فرزین . جناب آقای شهیدی فرد
دارای گواهینامه ی گویندگی از موسسه سروش
گواهینامه ی خبرنگاری از باشگاه خبرنگاران جوان
گواهی نامه ی گویندگی خبر

سوابق:

گوینده ی تیزر های تبلیغات تلوزیونی
همکاری با رادیو سراسری زیارت
نریتور مستند های تلوزیونی ( راهیان نور ، مسیر خوشبختی ، مدافعان حرم، در سرزمین نور…..)
اجرای برنامه های تولیدی آموزشی پزشکی
دوبله ی مستند های پزشکی و فیلم های آموزش نرم افزار
گوینده ی رادیو های لوکال و محیطی
گویندگی برنامه ی رادیو دانشگاه به تهیه کنندگی سرکار خانم محمدی

نمونه ::

 

سید طه صداقت
همراهی با رادیومون

۲۰ سال

نریتور ، دوبلور ،؛

رادیو یزد ،

سیمای یزد ،

رادیو میکس بار ،

رادیو چملی ،

نویسنده ، شاعر و عاشق ادبیات و بارون و کاپوچینو !
خودم رو همیشه شاگر استاد مصطفی مستور و سبک فوق العاده ایشون میدونم …

من آن شعرم که در پایان کسی آن را نمی خواند
ولی در حینِ جوشیدن برای چشمه تسکینم …

نمونه ::

 

 

از آن بچه روستایی هایِ با صفا بود که جان به جانش می کردی ، امکان حذفِ معرفت از مدارِ مرامَش نبود !
همیشه دیر می آمد و زودتر از همه می رفت ، مسیرش دور بود ؛ موتور نسبتا رو به راهی داشت که رویش هزار جمله و هزار بیت از هزار نویسنده و هزار شاعر چسبانده بود !
هر وقت از اوقاتِ روزگار می خندید و هر زمان با او هم صحبت می شدیم دلمان به خداحافظی دل نمی داد …
یک روز بعد از کلاس “ادبیات” داخل حیاط پشتیِِ دانشگاه دیدمش که نشسته ، یقه پیراهن گل گلی اش را باز کرده و سیگار می کشد …
آن روز جلو نرفتم ، گفتم شاید خجالت بکشد ! بترسد ! نخواهد کسی بفهمد اصلا …اما بعد ها یک نامه نوشتم و گذاشتم روی باکِ موتورش ! خوانده بود انگار ، آخر از آن روز به بعد فقط تنها می نشست در حیاط پشتی و خیره می شد به دیوار رنگ نخورده روبرو !
آن ایام با خودم می گفتم تو چه شگفت انگیزی پسر ! چه تاثیری داری و نمیدانستی ! ولی بعدا خورد توی برجکم !
فهمیدیم از آن روز عاشق یکی از دختر های کلاس شده ،
خودش میگفت : نیکوتین به این ماهی را دارم ، نیکوتین سیگار را میخواهم چه کار ؟!
بعد از مدتی معشوقه “رضا” به دانشگاه نیامد و دقیقا یک هفته بعد خبر رسید سرطان داشته و به رحمت خدا رفته ،
از آن ماجرا کسی رفیقِ باصفایمان را خندان ندید ،
همیشه زودتر می آمد ، تا آخر کلاس می ماند ، و دقیقا در محدوده هایی می نشست که شاه نشینِ قلبش قبلا برای نشستن انتخاب می کرد …!
سالیان زیادی گذشته اما اگر حافظه ام درست یاری کند استاد “نشان” نامی داشتیم که سر یکی از جلسات مباحث اساسی روانشناسی به ما یاد داد علت اصلی عشق دوپامین است ! گفت عشق یک هورمون مسخره است ، و ارزش دیگری ندارد …
از فردا کسی “رضا” را ندید ، و هرچه جویای احوالش شدیم کسی خبری نداشت ! ثانیه ها دقیقه شدند ، و دقایق جایشان را دادند به ساعت ها … یک روز بارانی دست روزگار باعث شد بنابر اتفاقی پیدایش کنم ، معتاد شده بود … آدرسش ختم می شد به کوچه پس کوچه هایِ تنگ قدیمی که به نظر می رسید دیگر محل سکونتِ کسی نیست !
به زحمت خودم را به او رساندم …اشک در چشمانم حلقه زد …چون رضایی نبود دیگر که این بار دستش را بگیرم ، بلندش کنم ، و خاطرات قدیمی را با رفیقی دیرینه مرور کنم …رضایی نبود …فقط جسم بی جانی بود …با یک دیوار که با دستخط کجِ همیشگی اش با تکه
زغالی نوشته بود : “از رضا به استادی که هیچ وقت دیگه نمی بینمش ! خیلی سعی کردم دوپامینمو به اندازه ای برسونم که سطح دوپامینِ زمانِ بودنش رو جبران کنه ….اما بر خلاف حرف شما ، عشق فقط یه هورمون ساده مسخره نیست … 🙂 “

سایه رضایی
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی.

حدود چند ماهه با رادیومون آشنا شدم.
درحال حاضر با رادیو بهشهر (کانال تلگرامی) همکاری میکنم.

بنظرم همه شاعرن، شاعر شعر های ناگفته. شاعر به گمان خودش یک شعر می آفرینه اما به تعداد آدمایی که اون شعرو میخونن شعر آفریده میشه(امیدوارم متوجه منظورم بشید :).)
شاعر نیستم ،اما هرچیزی که به ذهنم برسه روی کاغذ میارم.

دوست دارم پیشرفت کنم 🙂
ممنون از دوستانی که کمک میکنند (آقای علی زکریایی، آقای سعید کوچکی)

بخدا عشق به آواره و آوار شدن می ارزد
به همه عمر گرفتار رخ یار شدن می ارزد

نگاهت همچو پس لرزه
به اعماق وجود من
تجاوز کرد.

نمونه ::

 

محمد حسین دهقان
همراهی با رادیومون

۲۰ سال

گویندگی رو از سال ۹۲ در کلاس های باشگاه خبرنگاران در یزد شروع کردم.
در یزد گوینده باشگاه خبرنگاران بودم و بعد از قبولی دردانشگاه فردوسی مشهد ، در شهر مشهد هم اقدام به اجرای صحنه و گویندگی رادیو کردم.

عمده فعالیت های من اجرای استیج در دانشگاه فردوسی ، آزاد ، شهرک مشهد دوست داشتنی و اجرا های استیج برای خیریه و گویندگی رادیو های زنده مثل رادیو پارک ، رادیو بازارچه برای خیریه و گویندگی شهرک تاریخی مشهد دوست داشتنی هست.

سابقه گویندگی من در رادیو یزد و رادیو مشهد بوده ، که هم نمایش خوانی هم نریشن کار کردم! توفیق هنرجویی کلاس خود استاد زکریایی رو هم دارم.

اجراهام در رادیو مشهد : پادکست های فرهنگسرا رسانه ، پادکست های ایام محرم ، پادکست های ایام صفر ، برنامه دورتند و ….

کاری که به عنوان رزومه قرار دادم ، قسمتی از نریشن محرم ، صداگذاری دو زبانه توسط من روی بازی اندروید و پر طرفدار شاهین و اجرای صحنه ای در شب ۲۲ بهمن ماه و غریو فریاد های الله اکبر مردم انقلابی در شهرک تاریخی مشهد دوست داشتنیه!

نویسندگی ::

نمایشنامه سریالی قلبهای آهنین با موضوع شهدا برای رادیو خراسان در ماه صفر

نمایشنامه های طنز برای دور تند

نریشن پادکست های فرهنگسرای فناوری و رسانه

تدوین گر ::

پادکست های کانال های تلگرامی.

پادکست های شهرک تاریخی مشهد دوست داشتنی

نمونه ::

 

شقایق کریمی
همراهی با رادیومون

۲۱ سال

گوینده – نریتور – صدا پیشه – مجری – گزارشگر
شروع فعالیت هنری : تیر ماه ۱۳۹۴
صدا بازیگری در نمایش های الف رادیو خراسان رضوی
نمونه کار : نمایش رادیویی عکس یادگاری – نمایش رادیویی مادر
صدا بازیگری در برخی از نمایش های رادیویی برنامه دور تند – رادیو خراسان رضوی – سال ۱۳۹۵
صدا پیشگی به عنوان راوی (اکت خوان) در جشنواره تئاتر فجر استانی خراسان رضوی در نمایش «جایی برای کهنه سربازها نیست»
گوینده ی تبلیغاتی در مجتمع کیان سنتر ۲ و برج تجاری آرمان
گزارشگر رادیو جوان به مناسبت دهه ی کرامت در تابستان ۱۳۹۴
کسب دیپلم افتخار و رتبه ی اول اکت خوانی ( روایتگری ) در دوازدهمین جشنواره نمایشنامه خوانی مشهد مقدس در تیرماه ۱۳۹۵ «نمایش گل عنبر» به کارگردانی فرید نجفی و مهشاد عزیزی
اجرای رادیویی زنده ( رادیو لوکال ) و فعال به عنوان گوینده ی اصلی در پایانه مسافربری امام رضا (ع) در ایام نوروز در ۲سال متوالی ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶
صدا پیشگی در نقش حضرت فاطمه(س) و اسماء در «نمایش آیینی اولین مدافع» به کارگردانی محمد جهانپا – موسسه فرهنگی هنری جلوه هشتم – زمستان ۱۳۹۵
تولید آیتم و برنامه های ۱۵ دقیقه ای برای شبکه رادیویی زیارت
با عنوان«پنجره ای رو به جهان»
صداپیشگی خردسال ، کودک و نوجوان در «مجله فرهنگی هنری سروش» – سال ۱۳۹۵
صدا پیشگی در نقش حضرت زینب (س) در برنامه صوتی «روایت عشق»- پخش شده از شبکه رادیویی جوان ،خراسان رضوی و اربعین – سال ۱۳۹۵
صدا پیشه و راوی در برنامه صوتی «ستاره مشرقی»- رادیو خراسان رضوی-سال ۱۳۹۵
خوانشگر و روایتگر در نمایش «طوفان» به کارگردانی محمد جهانپا ( این کار به عنوان خوانش برگزیده ی این جشنواره انتخاب شد.)
گوینده ی تیزر های صوتی و تبلیغاتی «مرکز خرید اطلسیه» و «رستوران آبن شاندیز» و «پیتزا توکا»
روایتگر و صدا پیشه ی کتابهای گویای «عروسی داریم» و «زیر ساقه ی عرش» به سفارش سازمان اوقاف و امورخیریه معاونت فرهنگی و اجتماعی
صدا پیشه نمایش صوتی «خطبه ی فدکیه» در نقش حضرت فاطمه(س)
به تهیه کنندگی محمد زارعی و صدا بازیگری : علی زکریایی – محمدرضا لبیب – محمد جهانپا – شقایق کریمی

نریتور و گوینده ی موشن گرافیک
«بشقاب سبز» کاری از دانشجویان سبزاندیش دانشگاه فردوسی مشهد
«چراغی که به خانه رواست..!» کاری از گروه هنری شرح نو و کانال خبرفوری – پخش شده از شبکه یک سیما ، آموزش ، شما و سیمای خراسان رضوی
«مسابقه ی کتابخوانی ریحانه» به سفارش آستان قدس رضوی
«با من…» به سفارش روابط عمومی و فرهنگی سازمان مردم نهاد ملی خیریه آبشار عاطفه ها- پخش شده از شبکه یک ، دو ، سه سیما و شبکه استانی تهران و خراسان رضوی – بهمن ماه ۱۳۹۵
مجری و روایتگر تاریخی در نمایشگاه و شهرک تاریخی مشهد دوست داشتنی – زیر نظر شهرداری مشهد و فرهنگسرای حجاب در دهه ی فجر سال ۱۳۹۵
صدا پیشه نمایش های رادیویی برنامه ی جمعه های خراسان رضوی
صدا پیشه کتابهای گویای « پای ضریح کرامت » و «بشمار تا بی نهایت» به تهیه کنندگی محمد زارعی و سفارش سازمان اوقاف و امور خیریه
گوینده ی برنامه ی رادیویی «ماه عشق» در دهه ی اول ماه محرم سال۱۳۹۴
گوینده ی تیزر صوتی اولین همایش تخصصی مدیران مراکز تجاری مشهد – خرداد ماه ۱۳۹۵
نریتور برنامه «هوای شاعرانه» کاری مشترک از ماهنامه ی زیر و بم و رادیو مهرآوا

مجری همایش دانشگاهی «از سجاد تا موفقیت» در دانشگاه صنعتی سجاد مشهد – آبان ماه ۱۳۹۵
مجری و گوینده در اولین اجلاس میزبانی ایرانی اسلامی در ساختمان صبا ،سالن همایش های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران- مهرماه ۱۳۹۵
مجری مکمل جشن فارغ التحصیلی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد-شهریور ماه ۱۳۹۵
مجری اولین همایش تخصصی دفاع شخصی بانوان در بوستان بزرگ ملت- مهرماه ۱۳۹۵

نمونه ::

 

سحر قیومی ثانی
همراهی با رادیومون

۲۱ سال

دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی سجاد

عضو گروه رادیویی هفت سنگ

سرپرست گویندگان نشریه صوتی دانشجویی “شهربانو”

نمونه ::

 

امیر محمد تولائیان
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

عاشق هنر ( گویندگی و مجریگری)

تازه شروع بکار کرده ام و سابقه ای ندارم

نمونه ::

 

فرخنده کدخدایی
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

اینجانب از بهمن ماه ۹۵ افتخار آشنایی با گروه پرانرژی رادیومون رو از طریق استاد خوبم جناب آقای امید و استاد عزیز جناب آقای آرش جوان پیدا کردم.
و همکنون افتخار شاگردی استاد گرامی جناب آقای زکریایی رو دارم.
سابقه اجرای crm در سال ۹۳
سابقه تلفن گویا در مرداد ماه ۹۵
و همچنین سابقه اجرا در مراسم های مدارس رو هم داشته ام.
علاقه مند به گویندگی و صداپیشگی و مجری گری هستم.

نمونه ::

 

سهیلا احمدی
همراهی با رادیومون

۲۶ سال

آشنایی با گروه رادیومون از سال ۹۱
سر سوزن ذوقی و دستی بر قلم
که اگر یاری کند
گاهی چند بیتی شعر می شود
گاهی متنی ادبی
گاهی نمایشنامه
و ته صدایی.
گذراندن دوره ی گویندگی و فن بیان جناب آقای صفردوست

نمونه ::

 

 

+مشروط شدم حضرت معشوقه کجایی؟
تو علت و اسبابِ همه زیرِ ده هایی
شش واحدِ مظلوم ِ من افتاد و هدر شد
تو کار نداری که همه اش در سر ِ مایی؟
آسودگی از دست ِ تو ای یار ِجفاکار ندارم
آخر تو بگو جان ِ دلم وقت ِ دگر نیست بیایی؟
پیدا نشدی در دو جهان هر چه که گشتم
تو بین ِ خطوط و کتب و مسئله هایی؟
مشروط شدم حضرت معشوقه کجایی؟
قسمت نشد انگار که این ترم بیایی

+تسبیح عقیقش که پاره شد
لیلی انار دلش را دانه کرد
یکی از یکی سرخ تر؛
سرخ تر از عقیق.
دانه ها را نخ کرد
حالا با دانه دانه ی دلش نام تو را میگفت :
یا خیرَ حَبیبٍ و مَحبوبٍ
یا خیرَ حَبیبٍ و مَحبوبٍ
یا خیرَ حَبیبٍ و مَحبوب

مریم علیدادی
همراهی با رادیومون

۲۰ سال

عضو خانواده خوب رادیومون

فعالیت در رادیو دانشگاه و رادیوگرام

عاشق گویندگی

نویسندگی

و کار در نمایشنامه های رادیویی…

نویسنده متن های ادبی

گاهی وقتا شعر هم مینویسم

نمایش نامه هایی هم در رادیوگرام نوشته ام.

نمونه ::

 

 

تو هَمان پیچَک نابی
که بِپیچید به پای دل من…
مَنم آن مریم زردی 🌾
که به «عشق» تو گراییده شده…!!!
////////
بهاری که در دل به وجود می آید با همه چیز فرق دارد
با تمام فصل ها فرق دارد
شروعش یک جور خاصی است
گاهی با شنیدن یک کلمه از زبان کسی ممکن است کل وجودت بهار شود
شکوفه های سفید و صورتی درونت ناگهان باز شوند و
زیباییِ قشنگ تری از روزهای بارانی بهارِ وجودت را فرا گیرد
حالا بماند که گاهی اوقات هم شنیدن یک کلمه چنان سرمایی را به درونت می آورد که گویی زمستان زندگیت فرا رسیده …
اما اَمان از پاییز!
گاهی شنیدن یک کلمه آن هم از زبان کسی که برایت متفاوت است، پاییزی را به جانت می اندازد که در این فصل عاشقی و هوای دو نفره چیزی به جز طوفان و باران های شدید نصیبت نمیشود …
حالا اگر کسی باشد که دوستش داشته باشی دیگر حالتش وصف ناپذیر است…
برخی کلمات هم هستند که شنیدنشان مصادف میشود با تابستانی زیبا، که قلبت را گرما میبخشد…گرمایی به خنکی آب-پرتقال خوشمزه ی لب ساحل 😄
اصلا گاهی بهار و تابستان و پاییز و زمستانت در گِرو کلمات است!
این کلمات در مکانهایی بدجور بازی مان داده اند…
مکانهایی هم گوینده ی کلمات دمار از روزگارمان درآورده …
خلاصه که یادتان باشد :
کلمات احساس دارند
صدا دارند
حرف دارند
کلی معنی دارند
دل میشکنند…
موقع ادا کردنشان کمی فکر کنیم
قلب های کوچکمان به همین کلمات به ظاهر ساده وابسته است …

ویدا ضمیری
همراهی با رادیومون

۲۶ سال

صدا پیشه برخی از نمایش های رادیو خراسان

صدا پیشه و برنامه سازی یکی از آیتم های رادیو زیارت

اجرای نمایش و گویندگی در رادیو پارک

خوانشگری نمایش کله پوکها در شنبه های خوانش

صدا پیشگی کتاب تعاملی برای کودکان(تیپ های صدایی مختلف)

اجرای رادیویی در پایانه مسافربری امام رضا(ع)

نمونه ::

 

ریحانه شادمان
همراهی با رادیومون

۳۲ سال

گوینده و مجری،نریتور،بازیگر ،صداپیشه و دوبلور رادیو و تلویزیون

با سابقه ۱۷ سال فعالیت در گروههای اجتماعی ،جوان ،نمایش و خانواده رسانه ملی.

همکاری با نهاد ها و ارگانهای مختلف جهت اجرای همایشها و تبلیغات

نمونه ::

 

فاطمه اشجعی
همراهی با رادیومون

۴۲ سال

لیسانس فیزیک
دوره های نویسندگی طنز رو، در رادیو جوان و در محضر استاد ابوالقاسم صادقی گذروندم.
دو سال همکاری با مجله چارقد به عنوان نویسنده‌‌ی متون ادبی.
علاوه بر شعر، از نوشتن داستان‌های کوتاه هم لذت می‌برم.
و به شدت علاقمند به کارِ صدا و مخلفاتش

نمونه ::

 

نگاه که می‌کنی
حتی سکوت نیز
همخانه‌ی کلمات می‌شود
برای سرودن از چشمانی که خود
زیباتر از زیباترین غزل‌های جهانند

####################

چگونه توانم گفت
که از جهانِ تو، هیچ نمی‌دانم
در آن حال که عطر تنت،
پیراهنم را به یغما برده

######################

حکایت مهاجرت به شهرها:

شبی یاد دارم که چشمم نخفت / شنیدم که مشدی حسن پور خود را بگفت
که تو تا به کِی عمرِ خود کم کنی / دلِ ما و خود را پر از غم کنی
که کار یَدی جان بابا بس است / و گاوان و اسبان چراندن بس است
برو شهر کاری بیاور دست / که از آن تو را پول مفتی بیاید به دست
پسر هم رهِ شهرِ تهران گرفت / سراغِ سرای پر از زَر گرفت
و روزها و شبها به تندی گذشت / نیامد وِرا جز قِرانی به دست
نه خانه نه همسر نه شغلی درست / همه کارِ او گشته از پایه سُست
و این جمله گردد به دورِ سرش دم به دم / که جانم به قربان گاو و الاغِ خودم

#####################

داستان کوتاه:

بیست و هفت سالشه. با اینکه حالا دیگه قد کشیده و واسه خودش مردی شده اما هنوزم وقتی دلش یه چیزی رو می‌خواد، مث بچه کوچولوها خودشو واسه باباش لوس می‏کنه و اگه لازم باشه حتی چند قطره اشک هم می‏ریزه که دل بابایی رو زودتر نرم کنه.
می‏گه بابام خیلی مَرده. تا حالا نشده ازش چیزی رو بخوام و “نه” بشنوم. میگه با اینکه بیست و پنج ساله بغلم نکرده اما همه‏ی عشقم بابائیه.
بابای شهیدش هر شب جمعه توی خونه‏ی کوچیکش در بهشت زهرا، منتظرِ علی و مادرشه.

#######################

نمایش طنز:

یه دهاتی به اسم “مش حسن” در قرعه کشی بانک، صد میلیون تومن برنده میشه. اهالیِ ده، میگن اگه یهو بهش بگیم، سکته می‌کنه. پس کد خدا رو مأمور می‌کنن که بره به مزرعه‌ی مش حسن و یواش یواش موضوع رو بهش حالی کنه.
کد خدا: خسته نباشی مش حسن… چرا دست تنهایی؟
مش حسن: زنده باشی حاجی… فعلا که چاره‌ای نیست… دکترا گفتن پسرم یه هفته‌ی دیگه از مریضخونه مرخص میشه
کد خدا: خدا بد نده. چی شده مَشتی؟
مش حسن: مگه خبر نداری؟ بچه‌م همین دو سه روز پیش تصادف کرد
کد خدا: یا خدا! کجا تصادف کرد؟
مش حسن: رفته بود شهر، پیِ تعمیر کار
کد خدا: تعمیر کار واسه چی؟
مش حسن: واسه همین تراکتوری که چند ساله داره نون هفت سر عائله رو، میده… دیگه زهواره‌ش در رفته
کد خدا: ای بابا ! این که نشد کار. یه روز درستش می‌کنی، ده روز خرابه. خب به فکر خرید یه تراکتورِ درست درمون باش
مش حسن: ما آه نداریم با ناله سودا کنیم… عصای دستمم که افتاده گوشه‌ی مریضخونه. بعد شما میگی تراکتورِ نو بخریم؟ . با کدوم پول آخه حاجی؟ صدات از جای گرم در میادا.
کد خدا: حالا اگه خدا خواست و یهویی یه کیسه پول، از آسمون افتاد توی دامنت چی؟
مش حسن: یه کیسه پول؟؟! گرفتی ما رو حاجی؟ ما اگه از این شانسها داشتیم که الان وضعمون این نبود.
کد خدا: خدا رو چه دیدی! شاید افتاد
مش حسن: تو دعا کن کیسه پوله بیفته پایین، به ولله هر چقدر توش باشه، نصفشو میدم به خودت
[صدایی از کد خدا شنیده نمیشه] [مش حسن دست از کار می‌کشه و نگاش می‌کنه] مش حسن: حاجی چرا ماتت برده؟ چرا حرف نمی‌زنی؟
[کدا خدا میفته روی زمین و مش حسن فریاد می‌زنه] : یا ابالفضل! چی شد حاجی؟ کمک ، کمک کنید. یکی به داد برسه. کد خدا از دست رفت. آخه چی شد یهویی حاجی؟ کمک! یکی به داد برسه…..

#####################

بهار، یه جورایی عاشق طبیعته.
اینه که از حالا نرم نرمک بهش نزدیک میشه و از زیر خروارها سوز و سرما، دستش رو می‌گیره و نوازشش می‌کنه.
بعد آروم آروم خودش رو معرفی می‌کنه و براش تصنیفِ بیداری می‌خونه.
و طبیعت، که خلسه‌ی شیرینِ خواب زمستونی، از خود بیخودش کرده، زیر لب زمزمه می‌کنه:
“بهار بهار
چه اسم آشنایی
صدات میاد
اما خودت کجایی؟”
بهار اما در سکوت، لبخند می‌زنه و همچنان به ناز کردناش ادامه میده.
آخه هنوز چند روزی مونده تا بخواد با دست دیگه‌ش، تور سرما رو، از روی چهره‌ی زیبای طبیعت، کنار بزنه و چشماشون به جمال همدیگه روشن بشه.

###########################

شعر طنز:

میگن ابومازن و جمع دوستا / کم کم شدن نوکر صهیونیستا
آناپولیس و کنفرانس، بهانه‌ست / حاصل نقشه‌های ماهرانه‌ست
سیا و موساد و جمیع یاران / بستن به پشتِ عربا یه پالان
سنگ به قبر عرفات بباره / که ارثیه‌ش جز غم و درد نداره
چون عباسم مثل جناب یاسر / دستشو کرد تو جیب چند تا قاطر
این جی جی بی جی شُدنای پنهون / آخر میشه برگه‌ی آس صهیون
جنبش الفتح و حماس چیکاره‌ست؟ / قلب فلسطین دیگه پاره پاره‌ست

 

احسان اسلامی
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

دارای مدرک گویندگی از موسسه سروش
مجری استیج و همایش
مدیر دوبلاژ و دوبلور سایت بلدشو
صدابازیگر
گوینده در رادیوهای محلی
انجام سفارشات تیزر و تبلیغات

نمونه ::

 

بهنام پارسی
همراهی با رادیومون

۳۱ سال

دانش آموخته مهندسی برق قدرت
دارای گواهینامه گویندگی و فن بیان از موسسه سروش
دارای مدرک اجرا و صداپیشگی و دوبله از ویدئو رسانه پارسیان
دارای گواهینامه دوبلری از سازمان فنی و حرفه ای کشور
دارای مدرک اجرا و صداپیشگی و دوبله از سندیکای دوبله مشهد (حوزه هنری)
عضو تیم دوبلاژ حوزه هنری مشهد
مدرس دوره های گویندگی و فن بیان در آموزشگاه آزاد سینمایی آرتین و موسسه آستان مهر مشهد
شرکت در دوبله فیلم های: آلیس آن سوی آیینه، اژده های پیت و سریال بیباک و چند فیلم دیگر و همکاری با جناب آقای طهان دوبلر و عضو سندیکای دوبله تهران
دوبله و تولید فیلم های آموزش نرم افزار با تیم بلدشو
همکاری با رادیومون
همکاری با گروه هنری تیکال
گویندگی رادیو های محیطی و مناسبتی
تولید کتب صوتی در کانون پویای دانشگاه آزاد و رادیو هشت
حضور در رادیو بهار واقع در ایستگاه راه آهن مشهد در فروردین ۱۳۹۵ (کاری از رادیو هشت)
حضور در رادیو صدای پایانه واقع در ترمینال مشهد در فرودین ۱۳۹۶ (کاری از رادیومون)
گوینده پادکست های رادیو اینترنتی “رادیو هشت” و عضو کارگروه گویندگان رادیو هشت مشهد

نمونه ::

 

فاطمه کرامتی
همراهی با رادیومون

۲۷ سال

کارشناس روانشناسی بالینی فارغ التحصیل دانشگاه فردوسی مشهد

سوابق صداپیشگی:

صدا بازیگری در مجموعه های نمایشی برنامه بستنی داغ ، دورتند
صدا بازیگری در مجموعه واقعیت افزوده مجله سروش کودکان و نوجوانان
صدا بازیگری در تئاتر آئینی اولین مدافع به کارگردانی محمد جهانپا
صدا بازیگری در کتاب صوتی مهربان ترین

سوابق دیگر:

کارگردانی تئاتر وکیل زیر نظر مجموعه کانون فرهنگی یاران صالح
اجرای صحنه جشنواره غدیر آمفی تئاتر اصلی دانشگاه آزاد اسلامی مجموعه کانون فرهنگی یاران صالح
اجرای صحنه ای تئاتر های مناسبتی حوزه علمیه نرجس
مشاور بالینی کلینیک فوق تخصصی درمان سوءمصرف مواد آتیه
و سه سال سابقه همکاری مستمر در زمینه های گوناگون با استودیو رادیومون

نمونه ::

 

جواد جاویدی
همراهی با رادیومون

۲۶ سال

یه عضو کوچیک رادیومونی
زندگی من چیزی جز هنر نیست
پژوهشگر و هنرجوی رسانه
هنرجوی صدا و تصویر
فعال و پژوهشگر در حوزه نقد و تحلیل
دوره های گویندگی و تولیدات صوتی (صدابرداری و تدوین، بازیگری، گزارشگری، نویسندگی و گویندگی) رو گذروندم
و…
و اکنون:
گاهی تهیه و تولید
گاهی کارگردانی
گاهی نقد و تحلیل
گاهی پژوهش و تحقیق
گاهی گویندگی و صداپیشگی
گاهی نویسندگی
گاهی تدوین و صدابرداری
گاهی گزارشگری
گاهی آموزش
گاهی مشاوره
و همیشه هنرآموزی و هنرجویی

نمونه ::

 

عارفه سهیلی
همراهی با رادیومون

۱۷ سال

شروع همکاری با استدیو رادیومون از تیرماه ۱۳۹۵
گویندگی و صداپیشگی:
گذراندن دوره ی تخصصی گویندگی و اجرا زیر نظر جناب آقای زکریائی در فرهنگسرای فناوری و رسانه مشهد _
صدابازیگری در نمایش رادیویی “در سالهآی دور” پخش شده از رادیو خراسان رضوی و رادیو جوان _
گویندگی در “ستاره ی مشرقی” پخش شده از رادیو خراسان رضوی _
صداپیشگی در کتاب گویا “زیر ساقه ی عرش” و “عروسی داریم” کاری از سازمان اوقاف و امور خیریه معاونت فرهنگی و اجتماعی _
فعالیت در رادیوی اینترنتی _
دوبله ی طنز با گروه هنری آوانگارد _

صدابرداری و تدوین :
گذراندن دوره ی ساخت برنامه صوتی (پادکست) ، تهیه کنندگی و صدابرداری زیر نظر جناب آقای علی زکریائی در فرهنگسرای فناوری و رسانه مشهد _
صدابرداری نمایشنامه صوتی “درسالهای دور” پخش شده از رادیو خراسان رضوی و رادیو جوان _
سابقه ی صدابرداری نمایشنامه های رادیویی، تیزر و غیره در استدیو رادیومون _
سابقه ی تدوین مجله صوتی سروش کودک و نوجوان ۱۳۹۵
تدوینِ نمایشنامه ، دکلمه و غیره در استدیو رادیومون.

نمونه ::

 

عاطفه غفوریان
همراهی با رادیومون

۲۹ سال

نویسندگی تیزر گزارش عملکرد شهرداری شهد
همکاری تهیه محتوا برنامه بستنی داغ
نویسندگی نمایشهای کوتاه رادیویی هفته بهداشتو سلامت رادیو خراسان باآقای کمالی
نویسندگی نمایشهای طنز و ریتمیک کودک
نویسندگی و ساخت نمایش طنز کودک برای فرهنگ سازی در شهرداری مشهد

نمونه ::

 

استاد : به نظرت بهتر نیست که مردم یسری هیات برای پاکسازی معابر راه بندازن تو این ایام!
دانشجو : والا الان شما راه انداختین کمرمون تاب برداشت.
دانشجو : خدا قوت ،ساعت چنده ؟ خیلی سرده هوافکر کنم از این به بعد ببینم کسی ظرف یبار مصرفشو بندازه روی زمین برم بزنمش که شبیه ظرف مچاله شده نذری بشه والله کمرم شکست. بریم ماساژ یکم صفا کنیم حداقل !
استاد : فکر کنم فقط بخاطره ماساژ اومدی. (باهم میخندن) نزدیک اذانه همه میرن نماز جماعت تو میخوای بری ماساژ ؟
دانشجو : اگه نرم که خب اونایی که برای ماساژ اومدن دلشون میشکنه والله من به فکر بندگان خدام که برای خدمت اومدن.

عر و عر و عر خرم من ! ( سم هاشو بکوبه به زمین و با حالت رقص وارد صحنه میشه و توی خرجینش گل داره یه گلم به دندون داره)
یک خر خرپولم من ! یک خر خرخونم من ! عر و عر و عر خرم من ! یک خر خر زورم من ! یک هرکولم من!
گیسم کوتاه و پرپشت ، یک خر خرگیسم من! (در خونه مادربزرگه رو با سم میکوبه)
تق و تق و تق در می زنم ! درو با لنگم می زنم! خرمو لگد کار منه ، بار کشیدن پیشه ی اجداد منه !
سگ داخل خونه از جا می پره : واق واق واق در می زنن ، این درو محکم می زنن ! لنگه ی در کنده می شه ، اینجوری با ضرب می زنن! کیه که زورش زیاده؟؟؟ پاهاش مثل الاغه؟؟؟
الاغ با خوشحالی عر عر کنون : عرض ادب سگ پاچه گیر ، خره الاغ هستم!
سگ: اونکه مشخصه فقط یک خر می تونه اینجوری در بزنه، چندبار بگم فامیل منو نگو ؟
الاغ: بله بله بله خرم ، بله بله بله خرم، نگهبان نگهبان اگر الاغ از راه برسه و سلام و علیکی بکنه ، جون من بگو مرگ من بگو ، اجازه میدی اجازه میدی خدمت برسم؟
کارت دارم یک کار مشکلت دارم ( عرق میریزه و عرقشم خشک میکنه) یک کار خوشگلت دارم ( خر ذوق میشه) عررررر
سگ: چکار داری؟ قرار داری؟ این در و اون در میزنی درو واکنم؟؟ ( درو باز می کنه)
الاغ سلام و علیک می کنه: چند روز پیش تو کوچتون در خونتون یه خر دیدن پریچهررررر! گیسوش بلند، ابروش کمند، خوش بر و رو پریچهرررر ! عشقه منه پریچهر ! جون منه پریچهر ! چند شب ایه خواب ندارم از دست این پریچهر!
پریچهر آی پریچهر عشقت هلاکم کرده کارمو زار کرده . از عشق تو عر عر
می خوام بیام خواستگاری، گل میارم سرکوچتون و طویلتون طبق طبق ! نه نیارین میمیرم، من یه خره ملیحم .
سگ: واق و واق و واق ! عجب عجب! از دست این پریچهر. حالا کی دیده؟ حالا کی بوده؟ با آب و تاب نازه و ادا خبر داده؟ نبض تو رو تالاپ و تولوپو تالاپ و تولوپو تالاپ و تولوپ بالا و پایین میبره؟

پردیس براتی
همراهی با رادیومون

۱۹ سال

از ۱۶سالگی وارد کار گویندگی شدم..

و بعد به سازمان صداوسیما در بخش نمایش های رادیویی راه پیدا کردم

و درکنارش فعالیت های رادیویی هم انجام میدم.

فعالیت دربرنامه های شهرداری

ضبط برنامه های سال نو

و فعالیت در برنامه رادیو پارک

نمونه ::

 

احسان قوی
همراهی با رادیومون

۳۱ سال

بعد از لیسانس برق گرفتم! منم برقو گرفتم… اینجوری شد که همینجور الکی الکی شدم فارغ التحصیل برق مخابرات!البته هنوز تو شوک همون برق گرفتگی هستم!مدرکم هم داره خاک می خوره!
الان واقعیتش خودمم نمی دونم چی ام؟! می خونم ولی خواننده نیستم، حرف می زنم ولی گوینده نیستم، می نویسم ولی نویسنده نیستم، می شعرم، ولی شعرنده نیستم.!! ولی با افتخار میگم…من یک رادیومونی هستم

نمونه ::

 

این بیکاری هم عجب دردی ست… خواستم وقتم را پر کنم, رفتم جلوی آینه, هوس کردم موهای سفیدم را بشمرم… دیدم نه!انقدر ها هم بیکار نیستم… موهای سیاهم را شمردم!! الان سخت مشغول کار کردنم!

خدایا…

کار نه از بهر خطا داده ای
بلکه ز لطفت به وفا داده ای
موی سپیدم نه توان چتکه کرد
شکر که کسری ز سیاه داده ای

سمیرا علیزاده
همراهی با رادیومون

۲۲ سال

از پاییز ۹۵ افتخار ورود به گروه دوست داشتنی رادیومون رو داشتم

* فعالیت در رادیو دانشگاه
* گزارشگری
* نویسندگی (ترجیحا طنز )
* نمایش رادیویی

نمونه ::

 

عاطفه حیدریان
همراهی با رادیومون

۲۷ سال

صدابردار تیزر در سال های دور

نمونه ::

 

صدابردار رادیومون

سیما تیمورزاده
همراهی با رادیومون

۲۰ سال

دانشجوی رشته مهندسی پزشکی ازدانشگاه صنعتی سجاد

عضو گروه نشریه صوتی شهربانو

بخش صدا بازیگری

نمونه ::

 

نادیا ناظمی
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

فعالیت در رادیو و نشریه دانشگاه و همکاری با رادیومون

نمونه ::

 

 

کافـــــیست یک بـــــار نگاهم کنے ،
اســـــمم را صـــــدا بزنے
یا
لبخـــــند بہ رویم بپاشے

آنوقت مـــــن،

مانند نـــــوزادی کہ طعـــــمِ شیـــــر مادرش را

بـــــارها و بـــــارها،

در خواب و بیـــــداری مزه مزه مےکند،

مرورت مےکنم
مرورت مےکنم
مرورت مےکنم…

سعید شورگشتی
همراهی با رادیومون

۲۴ سال

-دانشجوی کارشناسی مهندسی عمران_عمران دانشگاه آزاد اسلامی واحد نبشابور

کار گویندگی رو از سال ۹۴ به صورت حرفه ای در موسسه فرهنگی هنری پیشگامان نیشابور آغاز کردم

فعالیت ها:
_گوینده آیتم راهی به آسمان برنامه به افق آفتاب رادیو ایران
_گوینده آیتم راه روشن برنامه به افق افتاب رادیو ایران
_گوینده آیتم تقاطع برنامه به افق افتاب رادیو ایران
_گوینده آیتم مرز برنامه به افق افتاب رادیو ایران
_تهیه کننده و صدا بردار آیتم عیدانه سال۹۵ حجت السلام مهدویان در رادیو ایران
_گوینده و تهیه کننده مستند نیشابور نامه برای شهرداری نیشابور
_مجری چهارمین دوره مسابقات کشوری رباتیک خیام

نمونه ::

 

سمیه پکوک
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه فردوسی مشهد_

مهندسی اقتصاد منابع طبیعی و محیط زیست

از شاگردان استاد زکریایی

سابقه ی اجرا در دانشگاه فردوسی مشهد

سابقه ی اجرا در شهرداری مشهد

مشاور تبلیغاتی استودیو رامان_شرکت سپهرم

علاقه مند به تیزرهای تبلیغاتی

نمونه ::

 

رویا صالحی پور
همراهی با رادیومون

۲۷ سال

نویسندگی و بازیگر صدا در چند کار برنامه دور تند …

بازیگری صدا و گویندگی در رادیو پارک .

گویندگی رادیو پایانه

نویسندگی و بازیگری صدا و برنامه سازی رادیو زیارت.

کارگردانی و بازیگری خوانش کله پوکها .

بازیگر صدا در گروه نمایش رادیو خراسان

نمونه ::

 

احسان صبورجنتی
همراهی با رادیومون

۳۰ سال

کارآموز صدابازیگری،گویندگی،تیزرخوانی،نریشن خوانی

نمونه ::

 

فاطمه ملتانی
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

لیسانس طراحی فرش ، فعالیت در فضای مجازی

نمونه ::

 

زهرا اسکافی
همراهی با رادیومون

۱۷ سال

رزومه گویندگی و نویسندگی ::
آشنایی با رادیومون از سالِ ۱۳۹۴
|نویسنده و کارگردان نمایش رادیوییِ در سالهایِ دور ۹۶-۱۳۹۵- پخش از رادیو جوان و خراسان|
|کارگردان و صدا پیشه ی ستاره مشرقی-رادیو خراسان ۱۳۹۵|
|صدا پیشگیِ کارهای دهه محرم – تولیدات رادیو خراسان ۱۳۹۵|
|صدا پیشگیِ برنامه روایت عشق-پخش شده از رادیو خراسان٬جوان٬رادیو سراسریِ اربعین ۱۳۹۵|
|صداپیشگیِ مجله هنری سروش کودک و نوجوان ۱۳۹۵|
|نویسندگی و صدا بازیگریِ نمایش های دورتند۱۳۹۵- رادیو خراسان|
|همکاری نویسندگی با گروه هنری پرتو|
|همکاری نویسندگی با گروه انیمیشن بومرنگ|
|همکاری نویسندگی و صداپیشگی نمایشنامه های پراکنده ی رادیو خراسان|
|همکاری با کانون تاک دانشگاه فردوسی در زمینه ی نویسندگی و کارگردانی ۱۳۹۶|
|همکاریِ نویسندگی با رادیو زیارت|
|نویسنده در ژانر های مختلفِ طنز٬ درام و…|

نمونه ::

 

 

دستم میلرزد،
پشت آینه نشسته ام…
خیره شده ام به خطِ مشکی پشت چشم هایم که هنوز هم به نظرم قرینه نیست!و صدها بار از تو میپرسم که مثلِ هم است؟ و تو هر صد بار را عیناً میگویی:
-مثله همه خانوم جان …حساس نشو!…
و من برای چند لحظه حساس نمیشوم…و بعد دوباره دلم نغ میزند که نیست!مثله هم نیست!
وسطِ غرغرهایم خنده ات میگیرد…
-خانوم جان ۵٠ سالت شده هنوز یاد نگرفتی خطِ چشم بکشی؟!چشمات که همینجوری شبستون هست…
و به چشم هایم خیره میشوی…
هنوز هم مثله روزهای جوانی شیطنت در نگاهت موج میزند…هنوز هم مثله ٢٠ سالگیم حرصی میشوم از دستِ تو !
بی حرف و با دلخوری زل میزنم به چشم هایت…
مثله قهوه است!
خواب و خستگی را از تنم میگیرد…
ناخود آگاه لبخند میزنم!
آلزایمر بهانه خوبی ست برای فراموش کردن دلخوری ها…
راستش را بخواهی هنوز هم مثله کودک ها هستم!
بهانه گیر میشوم…دلتنگ میشوم…وقت هایی که حتی برای ساعتی میروی به مسجد!
تابِ نبودنت را ندارم!
برای همین است که تا بلند میشوی از سرِ جایت من هم ناخودآگاه سیخ سرِ جایم می ایستم…
برای همین است که با اینکه زانو هایم خیلی درد میکند پشت سرت چادرم را سرم میکنم و راه میوفتم…
سرت را تکان میدهی و می خندی…
و من زل میزنم به موهای لخت و یکدست سفیدت…
دستت را می اندازی دورِ شانه هایم و راه می افتیم به سمتِ مسجد…
و من در دلم نذر صلوات میکنم برای طولانی شدنِ راه…
هنوز هم دیوانه ام…
هنوز هم تشنه جرعه هایِ قهوه ی نگاهت هستم و میدانم که خوب میدانی!
عزیزِ جان…
شاید حالا که این نامه را می خوانی من روی شانه هایت باشم و ذکر لا الله الا الله روی زبانِ همه…
عزیز ترینِ من
ناراحتِ هیچ چیز نباش…
من از وقتی مهره مالکیتت توی شناسنامه ام خورد نذر کردم که زود تر از تو راهی بی نهایت شوم…
مهربانِ خوبم یادت هست هرچه راجبِ نیتم برای پهن سفره های ابوالفضل(ع) پرسیدی هیچ نگفتم؟!
حالا می خواهم بگویم نیتم همین زودتر رفتن بود!
حاجت روا شدم اما تو هر پنج شنبه باز هم سفره را بیانداز…
بچه های فقیر چه گناهی کردند دلشان خوش است به همان غذاهای نذری…
بغض نکن جانِ من (جانم) روحم میمیرد!
میدانی من تاب دیدنِ رفتنِ تو را نداشتم برای همین زود تر کوله بارم را بستم
دستم میلرزد…
بابتِ کهولتِ سن نیست…با اینکه همیشه آرزویم این بوده،اما این دمِ رفتنی دلم میگیرد از لحظه هایی که بعد از این کنارت نخواهم بود …
چشم هایم بیرمق میشوند…
نگاهم را از آینه میگیرم…
جانم!
دارم میروم…
نبینم گریه کنی…
آن دنیا میبینمت…
مواظب خودت باش…

ریحانه لیودانی
همراهی با رادیومون

۲۶ سال

در گاهنامه ی موسسه آخرین ذخیره فعالیت دارم.

با دوستان رادیو خراسان رضوی همکاری دارم.

نمونه ::

 

عصای سفید

صبحه، نسیم خنکی میوزه، فکر میکنم گرگ و میشه،همه جا تاریکی محضه، صدایی از دورتر میاد،صدایی که نام الله، درونش مرتب داره تکرار میشه،بیشتر گوش میدم،خودمو لب پنجره پیدا میکنم، میتونم ببینم،مسیری که پر از فانوسه تا دل آسمون… سه تا شون توی یک خط مثل نگهبانها شق و رق ایستادن

محو زیبایی آسمونم که از خواب میپرم،عطر گلهای محمدی یادم میاره توی سجاده به خواب رفتم،

+خدای من چه خوابی بود،آسمونت رو دیدم، باورم نمیشه، من که دنیام تاریکی محضه چطوری دیدم…
صدای مادر میپیچه
_روشن،روشن جان؟بیداری مادر؟کلاست دیر نشه…
+سلام مادرجون،بیدارم، اومدم…
هنوز از چهارچوب در بیرون نرفتم که بوی آب و خاک تازه مشامم رو قلقلک میده
+سلاااااام سمیه خاتون، حالتون چطوره؟ صدای افتادن سطل و نفس نفس زدن زودتر از صدای خاتون میاد
# وای. بازم که منو ترسوندی، از کجا منو دیدی ؟! تو که نمی ب……
آخ…
میخندم

+باز لبت رو گاز گرفتی و زدی توی صورتت؟
#خدا منو ببخشه محمد جان، نفهمیدم چی گفتم باز، امان از این زبان ناخلف!
خودمو به کوچه علی چپ میزنم و میگم
+چی رو؟ مگه چی گفتین؟
با موزی گری ادامه میدم.
+میشه دوباره بگین، متوجه نشدم!
#اِوا خدا مرگم بده، هیچی مادرجون، هیچی نگفتم….
و زیر لب زمزمه میکنه خدا رو شکر نفهمید چی گفتم!
به راهم ادامه میدم،پله ها رو آروم پایین میرم و وارد خیابون میشم، به اقاقیای دم در سلامی میدم و ریه هامو پر از عطرش میکنم، یاد شاگردم رعنا میوفتم و لبخندی روی لبم میشینه، چند شاخه میچینم و توی کیف میزارم و حرکت…
کوچه ی کم پهن و شلوغمون تموم میشه و به چهارراه همیشگی میرسم،بوی اسپند اطرافمو میگیره،با دست چپ مقداری پول از جیبم در میآرم،اما…. نه به دست راستم میدم و میزارم توی سینی اسپند رضا کوچیکه…
+خب رضا!!! منتظرم، سلام و احوال پرسی به انگلیسی؟
درحالیکه نگاه مات رضا رو حس میکنم صدای مردانه ی کوچکش رو می‌شنوم که میگه…
آقا اجازه؟آخرش ما نفهمیدیم از کجا فهمیدین این سمتم، نه اون سمت؟!!!
دستی روی سرش می‌کشم میگم، حالا دیگه…
اِ. اِ، نیگا همین الآن جامو عوض کردم تازه حرف نزدم، کفشمم صدا نداشت، از کجا فهمیدین این سمتم و دست گذاشتین روی سرم؟
+ رضا داری طفره میری هاااا، جواب درست رو بده!
رضا هم دست و پا شکسته هلو و هآ آریویی میکنه و ذوق میزنه که میتونه حرف بزنه! و بعد مشتاقانه درس جدید رو میپرسه، یک جمله ی جدید بهش یاد میدم و میگم که فردا اگه جمله ها رو یاد داشته باشه دوباره سهمش محفوظه!!!
منتظر چراغ سبزم که صدای شیطنت آمیزه پسرکی میاد، مشخصه از دست مادرش فرار کرده، صدایی مادرش از دورها میاد که داره با ناسزا هوار میزنه کجا رفتی…
کنارم می ایسته،سنگینی نگاهش مشخصه،صدای شیطنت آمیزش توی گوشم زنگ میزنه که میگه
نمیتونی ببینی!؟ این چیه عصاته؟
قهقه ای میزنه، نه حتما چشاته!
بی شرمی و لوسی در صدآی کودکانش موج میزنه، $تو که نمیتونی ببینی، عصا میخوای چکار؟
آهی می‌کشم و یاد رضا،مرد کوچکم میوفتم که چطور بار اول مردانه میخواست از خیابون عبورم بده!
صدای رد شدن چندتا ماشین با فاصله میاد، ولی چراغ سبز نیست،
صدای پسرک دوباره میاد که داره غرغر میکنه چرا چراغ سبز نمیشه…
و صدای یک ماشین که با سرعت وحشتناک داره میاد…
صدای جیغ یک مادر….
عصامو جلو میگیرم و پسرک محکم به زمین میخوره و صدای رد شدن ماشین با بوق ممتد از لاین کناری میاد….
صدای گریه ی مادر که داره همزمان با گریه و قربون صدقه ناسزا نثار پسرک میکنه و…
آقا، آقا، نمیدونم چی بگم، خدا شما رو رسوند، اگه نمیزدین به پای پسرم و نمیخورد زمین….
صدای گریه و چندتا پس گردنی کوچیک مادرانه و…
دوباره ادامه ی حرف با هق هق …
اگه، اگه نمیزدین الان زیر اون ماشین له شده بود….
دوباره صدای پس گردنی و ناسزا…
+نزنین بچه رو…خدا رو شکر، به خیر گذشت….
خم میشم دستی روی سر پسرک می‌کشم و با لبخند میگم :
+حالا فهمیدی چرا با اینکه نمی‌بینم عصا دارم!؟
پسرک مات و مبهوته هنوز ،که مادرش می کشنونش برا رفتن…

صدای رعنا توی ذهنم زمزمه میکنه…
” نابینایی با عصای سفید… شوالیه ی منی که مسیرمو روشن ترسیم کردی که هیچ بینایی به درکش نمیرسه… ”
صدای پسرک از دور میاد…
مامان این آقاهه از کجا فهمید من کدوم سمتم دست رو سرم کشید؟! من که نفس هم نمی کشیدم…

سیداحمدرضا سجادی
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

سابقه گویندگی در برنامه های دورتند.شب های محرم.

گویندگی در رادیو زیارت.

فعالیت در رادیو پارک

صدابازیگر نمایشنامه های شب رادیوخراسان و…

نمونه ::

 

هستی دهقانی
همراهی با رادیومون

۱۵ سال

علاقه مند به حوزه گویندگی و تاتر

حدودا یک ساله که با گروه دوست داشتنی رادیو مون آشنا شدم

و دوره های گویندگی آقای زکریایی گذروندم

در حوزه تاتر با گروه مدرسه کار کردم و در حال گذروندن دوره دوم

کلاس های استاد احمدی هستم.

نمونه ::

 

منصوره خداوردی پور
همراهی با رادیومون

۱۵ سال

نویسنده و دوبلور و صدا بازیگر

همکاری با استودیو رسانه پارسیان

(فیلم سینمایی “خانه خانم پرگرین برای بچه های خاص _ نقش اولایو )

نمونه ::

 

 

ای کاش شعری هم بود که فقط تو می خواندی
شعری هم بود که تک تک لحظه های در آمیخته با هیجان وترس تولد یک عادت بیگانه را در تمامی جمله های میان من و تو خلاصه می کرد
شعری هم بود که کوله بارش را دورتر از تمامی شعر های بی زبان من زمین می گذاشت وجاده تنهایی را با نسیم تن تو تکمیل می کرد
شعری هم بود که مسافر راه تنهاییش نه تو بودی نه من ….
ما آن دورها کنار دریاچه چشم های آسمانییت چادر زده بودیم وآن نهال کوچک جوردیگری رشد می کرد ولبخند غنچه می داد ،زمان پس از آن به خواب می رفت ،دوست ودشمن کمرنگ می شدند و فقط تو بودی ومن ونهال امید
ای کاش شعری هم بود که واضح تر حال همراهی حجم بیکران مرگ و زندگی را نقاشی می کرد….قلمی از جنس بلور ….رنگی سرتر از سبزی وپوچی مبهم روزمرگی که اینبار قاتل نبود همدم بود
شعری هم بود که از پس کوچه های بن بست خیال می آمد…جوی پرآب کوچه را می نوشید …هوای رنگین کمانی را می بلعید و برای کشف احساسی که از با تو بودن نشات می گرفت پرواز می کرد …پرواز می کرد …نفس می کشید ….می بلعید …..می نوشید
ای کاش شعری هم بود سبکش تنها به سبک با تو بودن، حسش تنها هماهنگی ساعت جفت وجفت چشمان خیس و اعجاب جفت بودن میان من و تو …..
شعری هم بود که هیچگاه واژگانش درگلوی آلوده شاعر خیمه نزده بودند وبغض رااز چشمان نابینایش به بیرون هل نمی دادند
شعری که درباغچه اش شمعدانی نبود، رز معنی نداشت، اطلسی غریب بود …شعری که در باغچه اش نگاهی نسترن کاشته بود، نسترن زرد پشت شیشه پنجره افکارت که نسیم گلبرگهایش رابه سمت من سوق می داد ونسترن زردتر می شد زردتر می شد وتنها تو معنای زلالی آب را به تشنگیش هدیه می دادی
کاش شعری هم بود به وسعت یک جمله در عمق سکوت آرزو از زبان تو برای خیال واز زبان من برای مرگ غرور ….شعری که نه من شاعرش بودم ونه تو تنها لحظه آن را می سرایید بیگانه با غرور وخیال …
شعری بود به حرمت حقیقت محض دیوانگی من وبی قراری های میراث تو …
ای کاش شعری هم بود که بار سنگین خستگی پر پروانه را ازروی دوش شبنم برمی داشت
کنار طاقچه می کاشت ودفتر نقاشی دخترک چهار ساله شاید پروانه را می فهمید …دلبستگی مترادف با ساده لوحی به گل پوپک خواب
شعری سرشار از تجربه سکوت شکسته شده دیوار گچی توسط قاب عکسی خواب گرفته وزخم شدن سمی حالی بسیار گرفته
شعری که قدمهای تو روی گلهای خیس را در گوشه ذهنم تداعی می کرد وخستگی افکار را خواب زمستانی تسخیر می کرد
شعری به زبان دیگر ….سرشار از حال عجیب آدمک فضایی در سیاره گنگ نگاه گره خورده به نگاهش ….
ای کاش شعری هم بود که فقط تو می خواندی

محمدرضا خداوردی پور
همراهی با رادیومون

۴۶ سال

نویسنده و صدا بازیگر هستم

نمونه ::

 

مهسا سیستانی نژاد
همراهی با رادیومون

۲۱ سال

افتخار همکاری با رادیومون به مدت یکسال بعنوان صدابازیگر و صداپیشه در نمایش های مختلف

نمونه ::

 

فاطمه محمدی
همراهی با رادیومون

۲۸ سال

نمایشنامه ی صوتی

کتاب صوتی

گزارشگری پادکست های اجتماعی

واحد سانترال مجتمع های تجاری(پیجینگ)

نمونه ::

 

مسعود امید
همراهی با رادیومون

۳۷ سال

اینجانب از سال ۷۹ تاکنون مدرس دوره های کامپیوتر هستم و افتخار آموزش کامپیوتر رو به بیش از ۱۰۰۰۰۰۰ نفر از کارآموزان در پرونده کاری خودم ثبت نمودم. البته دوستان بهتر میدونن که به نوعی کار تدریس؛ هم نیاز به صدای رسا و هم اجرای خوب داره تا کارآموزان جذب تدریس هر شخصی شوند. به نوعی هم کار گویندگی و هم بازیگری در این کار نقش بسزایی داره.

در سال ۸۵ مدتی مشغول ضبط صدا برای تلفنهای گویا رو تجربه کردم.

در سال ۸۸ بعنوان سخنران شرکت نرم افزاری تسنا (در سمت مدیر ارشد فروش)؛ در جمع اولیاء و مربیان و مسئولین استان در هتل پارس تجربه سخنرانی رو داشتم.

در سال ۹۲ در قالب همایشهای مختلف در محضر اساتیدی چون دکتر آزمندیان، دکتر صحت، دکتر حلت و مهندس ژان بقوسیان کسب دانش نمودم.

و از آنجایی که پدر اینجانب سالها در رادیو فعالیت داشتند علاقه بسیاری برای اجرا و کار گویندگی رو در خودم احساس می کردم و از اونجایی که کارآموزان بسیاری که خیلی هاشون خودشون در عرصه صدا فعالیت می کردند بهم یادآور می شدند که می تونید روی صداتون کار کنید, که در سال ۹۵ یکی از آخرین این یادآوری ها توسط جناب شاه میرزایی صورت گرفت و من رو به استاد جوان معرفی کردند و ایشون با عنایتی که به من داشتند راهنمای خوبی بودند برای حضور من در کارگاه های گویندگی استاد ذکریایی که همچنان در کلاسهای ایشون تلمذ می کنیم.

علاقه شخصی اینجانب در این عرصه بیشتر به عنوان مجری و گوینده می باشد.

نمونه ::

 

مصطفی جلالی
همراهی با رادیومون

۲۲ سال

گوینده و بازیگر تئاتر
شروع فعالیت هنری: فروردین ۹۳
همکاری با رادیومون از اسفند ۹۲
• صداپیشگی نمایش‌های رادیویی برنامه کله قند – رادیو خراسان رضوی – سال ۹۳
• صداپیشگی نمایش‌های رادیویی برنامه بستنی داغ – رادیو خراسان رضوی – سال ۹۳-۹۴
• صداپیشگی به عنوان راوی در تئاتر طلیعه ظهور به کارگردانی محمد جهانپا – موسسه فرهنگی هنری جلوه هشتم – سال ۹۳
• صداپیشگی به عنوان راوی در تئاتر طلیعه ظهور به کارگردانی محمد جهانپا – موسسه فرهنگی هنری جلوه هشتم – سال ۹۳
• صداپیشگی در تئاترهای عروسکی شهرداری – سال ۹۳
• اجرای نمایش رادیویی زنده در برج آرمان – سال ۹۴
• اجرای تیزر کمپین نائب‌الزیاره – رادیو جوان – سال ۹۴
• صداپیشگی و تدوین نمایش صوتی ترسناک تر از اتاق قدیمی مامان و بابا – کانون تئاتر دانشگاه فردوسی مشهد – سال ۹۴
• صداپیشگی به عنوان راوی در تئاتر صابرین به کارگردانی محمد جهانپا – موسسه فرهنگی هنری جلوه هشتم – سال ۹۴
• صداپیشگی در تئاتر دریادلان به کارگردانی محمد جهانپا – موسسه فرهنگی هنری جلوه هشتم – سال ۹۴
• اجرای تیزر محراب هفت – سال ۹۴
• اجرای رادیویی زنده (رادیو لوکال) در پایانه مسافربری امام رضا (ع) در ایام نوروز – سال ۹۵
• صداپیشگی در تئاتر روایت گوهرشاد به کارگردانی محمد جهانپا – موسسه فرهنگی هنری جلوه هشتم – سال ۹۵
• صداپیشگی در تئاتر سلام مادر به کارگردانی محمد جهانپا – موسسه فرهنگی هنری جلوه هشتم – سال ۹۵
• صداپیشگی در تئاتر به رسم شهیدان به کارگردانی محمد جهانپا – موسسه فرهنگی هنری جلوه هشتم – سال ۹۵
• صداپیشگی نمایش‌های رادیویی برنامه دور تند – رادیو خراسان رضوی – سال ۹۵
• تولید آیتم در برنامه پرونده – رادیو ورزش – سال ۹۵
• صداپیشگی در کامیک‌های صوتی مذهبی – سال ۹۵
• صداپیشگی در تئاتر عطر یاس ۱ و ۲ به کارگردانی طاها اربابی – سال ۹۴ و ۹۵
• بازیگری در تئاتر شوکران من – جشنواره تئاتر کوتاه دانشگاه فردوسی مشهد – سال ۹۵
• اجرای رادیویی زنده در بازارچه خیریه شکوه مهرورزی موسسه شهید بهشتی – سال ۹۵
• صداپیشگی در برنامه قند و عسل – رادیو خراسان رضوی – سال ۹۵
• صداپیشگی در برنامه صوتی روایت عشق – رادیو خراسان رضوی، اربعین و جوان – سال ۹۵
• صداپیشگی در برنامه صوتی ستاره مشرقی – رادیو خراسان رضوی – سال ۹۵
• خوانشگری در خوانش طوفان به کارگردانی محمد جهانپا – اولین دوره جشنواره خوانش اربعین – سال ۹۵ ( این کار به عنوان خوانش برگزیده این جشنواره انتخاب شد)
• صداپیشگی در تئاتر الطف به کارگردانی فواد زیدانلوئی – سال ۹۵
• بازیگری در تئاتر از این آب ننوشید – دانشگاه فردوسی مشهد – سال ۹۵
• خوانشگری در خوانش کله‌پوک‌ها – شنبه‌های خوانش- سال ۹۵
• صداپیشگی در نمایش رادیویی در سال‌های دور – سال ۹۵
• صداپیشگی و تهیه دوبله‌های طنز – گروه هنری آوانگارد – سال ۹۶
• صداپیشگی در نمایش سلسله‌الذهب به کارگردانی طاها اربابی – سال ۹۶
• اجرای رادیویی زنده (رادیو لوکال) در پایانه مسافربری امام رضا (ع) در ایام نوروز – سال ۹۶

نمونه ::

 

سیده فاطمه ناصری
همراهی با رادیومون

۳۰ سال

رزومه صداپیشگی :از مهر ماه ۱۳۹۵ به عنوان صداپیشه با گروه نمایش

رادیو فعالیت دارم .

رزومه ی نویسندگی: سابقه ی کار در روزنامه شهرارای مشهد در صفحه ی محراب

و از مهر ماه ۱۳۹۲ به عنوان نویسنده در رادیو خراسان فعالیت دارم.

نمونه ::

 

 

پدر بودن، سخت ترین کار دنیاست

پدر که باشی ، همه ی دنیا ازت انتظار دارن، بجا و نابجا!

پدر که باشی، روزهات رو  جوری سپری میکنی  که وقتی به خودت میای میبینی  موهایت سفید شده و قدت؛  خمیده ..

هر روز خمیده تر از دیروز میشی اماجلوی آینه، تمرینه محکم ایستادن، میکنی!

پدر که باشی ، باید با وجود طوفانه درون، کوه آرامش اطرافیانت باشی

بله پدر  بودن، سخت ترین کار دنیاست ،اما تحمل تموم این سختیا به شوق بال و پر گرفتن بچه ها شیرن و لذت بخشه

رویا ضیائی
همراهی با رادیومون

۱۹ سال

دانشجوی رشته مهندسی پزشکی،علاقمند به هنر،از جمله گویندگی.

کارگاه گویندگی استاد زکریائی باعث شد این علاقه رو دنبال کنم .

گویندگی در نشریه ی صوتی شهربانو اولین تجربه من بود،متنی که خودم

نوشتم و در استودیو رادیومون ضبط شد.

نوشتن همیشه جز کارهای مورد علاقه ام بوده و بهتره بگم یه قسمت

جدا نشدنی از زندگیم. ورود به دانشگاه،عضو شدن در نشریه و انتشار تعدادی

از شعر هام به عنوان دبیر ادبی نشریه ی مکتوب از اولین کارهای من بوده و متن مادر

که دلنوشته ای بود برای شروع کار ما در نشریه ی صوتی شهربانو.

نمونه ::

 

 

میخواهم سر تا پا شعر شوم،
خودم را از تو بنویسم و تو را از عشق…
میخواهم سر تا پا باران شوم…
از آسمان ببارم و در قلبت فرود آیم…
از زمین برخیزم و در دستان تو غنچه بدهم…
بشکفم…
هوایی که این شهر برای از تو نوشتن،
کم دارد را میبینم…
زمینی را که برای آمدنت،بهشت را کم دارد،میبینم…
و اما “تو” باز هم هستی…در کنار تمام نداشتن های این شهر کوچک…عشق را در شریانهایش به جریان انداختی…
هر روز لبخند میزنی…
آغوش میکشی…
میبوسی…
و از این شاعرانه تر هم میشود مگر؟!
نگاه کن مرا…
هوا کم آورده ام…
دارم از دست میروم و نمیدانم مگر میشود؟!
مگر میشود وجود پر از محبتت را،در لابلای این کلمات نوشت؟!
مگر میشود آن لبخند زیبای دلنشین را،پشت قاب عکس نگه داشت؟!
اصلا مگر میشود از تو نوشت و تمام نشد؟!
عاشق نشد؟!
شاعر نشد؟!
میشود؟!
معلوم است که نه…
اینجا من برای از تو نوشتن
تمام کلمات را بهم ریخته ام…
تمام وزن شعر ها را…
و شاعر شدم…
برای از تو نوشتن،عاشق شدم…
از همان لحظه ای که لبخندت را دیدم…
از همان چند روز و چند ماه بعد از تولد…
از همان جشن روز اول مدرسه
شاید نمیدانستم اما
در تمام آن روزها و ساعتها
عاشقت بودم…
مادرم،
میدانی
وجودت،حضورت،لبخندت،یادت،عکست،حتی
همین ضمیر “ت” آخر کلماتم،همه و همه چیز مربوط به تو
برایم عشق را یادآور میشود…
جوری در قلبم جاری میشود که گاه کم می آورم برای ادامه دادن…
برای شاعر بودن…عاشق بودن و باز هم نمیشود که نمیشود!
نمیشود از تو دست کشید…
نمیشود عاشق تو نبود…
نمیشود عطر بهشت را از تو استشمام نکرد…!
من که فکر میکنم حتی بهشت هم برای زیر پاهایت بودن کم است…
جای تو تنها در آغوش خداست…

زهرا امینی مقدم
همراهی با رادیومون

۱۹ سال

_تقریبا یک سال که کارهای گویندگی رو شروع کردم، در قالب دکلمه، صدابازیگری، دوبله و…

_عضو تیم گویندگان نشریه صوتی شهربانو

_از نمونه کارهای نوشتن هم قلمی دارم برای نوشتن داستان های کودک و دکلمه های کوتاه…

نمونه ::

 

 

تُو لَشکَری اَز دیکتاتُور هآی جَهان رآ در چِشمآنَت دآری…
نِگاه کُن، بآ هر نِگاهَت دُنیایِ مَن هِزارآن بآر ویرآن میشود…
__________
دآرآ جان، سارایت را داری؟
در شهرِ من، دارا ها ، دارایی هایشان را غیر سارا میدیدند…
سارا ها تنها ماندند….
بیا و تو با سارایت ،بی دارا ترین دارا باش…
دآرآجان، اسمت را با آ متمایز باید کرد از دارا های دیگر…
دآرآیی که سارایش را به دارایی های دیگرش ترجیح دهد، باید بلند تلفظش کرد،باید با آ های بزرگِ مجلسِ کلاه بر سر تلفظ کرد…
__________
دیشب دختر کوچک افکارم را بغل کردم و در چارچوپ ذهنم از پس زلزله یِ خیالت به دنبال پناه…
میبینی،خیالت بی هوا میآید و زمین وجودم را به لرزه می اندازد
تو بگو،چطور گسل های فکرم را آرام کنم؟
__________
منِ سرما زده را ، دعوت به چای گرم نفس هایت کن…
من به هوای “جان دلم” گفتن ها، بعد ندای اسمت ، سرما خورده ام…
__________
میشَود این بآر بِ جآی دوربینَت، مَن هَمراهت بآشم دَر سَفَر؟
رآستَش را بِخوآهی…حَسودی ام میشَود بِ اینکهِ قآبی را با تو سهیم اَست
حآلا اِجازِه میدهی مَن ثَبت کُنَم مَنظره هآی زیبآ را؟
فَقط بَعد گِلآیه نَکُنی اَگر هَمِه یِ قآبم مَنظره یِ لَبخند تو بُود…
مَن خیلی وَقت اَست کِه غَرق شُده ام دَر تو…مَبآدا نِجاتم دَهی…

مهلا حسنی فر
همراهی با رادیومون

۲۲ سال

همراهی با رادیومون

نمونه ::

 

فاطمه شهابی
همراهی با رادیومون

۲۱ سال

حضور در جشنواره تجربه های اجرا به عنوان بازیگر در تیاتر محیطی “جیغ” در

دانشگاه فردوسی مشهد .

کارگردانی نمایش کودک ” گریه کن ابرسفید” و اجرای آن در آمفی تیاتر پردیس

دانشگاه فردوسی .

خوانش نمایشنامه قویتر در جشنواره نمایشنامه خوانی سازمان دانشجویان

جهاد دانشگاهی و کسب رتبه بازیگری اول زن

نمونه ::

 

بهار امامی
همراهی با رادیومون

۱۸ سال

صدابازیگر نمایشنامه ی درسالهای دور

صداپیشه مجله ی سروش کودک و نوجوان

نویسنده_شاعر_ترانه سرا

نویسنده ی نمایشنامه ی دهکده اولورا

نویسنده ی بخشی از نمایشنامه های دورتند

ترانه سرای “قرص آرامش”

نمونه ::

 

 

من مآندم و حالِ بدِ شب زنده دآری
دلداریُ گریه که من را دوست داری!

من مآندمُ این بغض های در گلویَم
هی پشتِ هم هِق هِق که مانده در سَبویم!

من ماندمُ بغضی که در دستِ تو جآن داد…
یک آدمِ خسته که راهَت را نشآن داد!

من مآندمُ بد مستیِ شب های سردَم
بی تو دقیقا شکلِ یک فنجانِ دردم!

من ماندمُ قرصی که تا اعماقِ جآنم
من ماندمُ زخمی که روی استخوانم

من ماندمُ یک خآطره،سیگارُ سیگار
من ماندمُ یک آدمِ خسته…خود آزار!

من ماندمُ افکارِ پوچَم در توهّم
من ماندمُ نفرت به دلسوزی…ترحّم

من ماندمُ عمقِ تهوع روی حالَم
من ماندمُ دردِ عجیبی توی بالم

من ماندمُ پروازهآی بی فرودم
من ماندمُ اشعارِ سختِ بی “فروغم”

من ماندمُ آهنگِ غمگینِ همیشه
وقتی که میخواند:بدونِ تو نمیشه!

من ماندمُ دندانِ دنیا را کشیدَم
من ماندمُ سیگارِ پنجم را کشیدم

تو رفتیُ من ماندمُ این دردِ ما بود
از آن دقیقه روحِ من پیشِ خدا بود

الهه نوبخت
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

یک سال و نیمه که با رادیومون اشنا شدم

تدوین و نویسندگی همکاری با رادیومون و سایر

نمایش نامه های دورتند

نمونه ::

 

کم رنگ هم که باشی

کم هم که باشی

باز هم به حرمت همان روزهای محدود

پررنگ هستی

هر ادمی که می اید یک لبخند روی لبت جا میگذارد ،برای همه خاطرات خوبش،و برای خاطرات بد هم…

از ان ها بگذریم…

ادم ها حرمت دارند حتی اگر به ذایقه ما خوش نیایند..

زهرا بهروز ثانی
همراهی با رادیومون

۲۴ سال

نویسنده متن های ادبی گاهی شعر و نمایش نامه های کوتاه رادیویی

در برنامه های دورتند، رادیو پارک ها و نویسنده رادیو زیارت

فعالیت در عرصه گویندگی

نمونه ::

 

ارمغان امید
خدایا! کلبه آرزوهایم روی گسل زلزله هاست.از ویران شدنش میترسم.هرگاه زلزله ای تکانش میدهد و بر دیوارهایش ترک می اندازد،دل و روان من نیز تکان میخورد و ترک برمیدارد.حکایت کلبه آرزوهایم اندرحکایت دلشکستگی هاست…
هربار که روزگار ضربه های سهمگینی بر قلبم وارد کرد،یاقوت هایی از صد دانه یاقوت قلب بیچاره ام بی نظم و ترتیب، از کوله بار سفر زندگی ام غلتیدند و غلتیدند و گم شدند.و چه سخت است گمگشتگی جان آدمی…
پروردگارا شاید قرار تو این باشد که کلبه آرزوهایم زیر آوار حوادث زمانه با قوت هرچه بیشتر نابود شود و من به چشم خویشتن ویران شدن کلبه ام را ببینم و خم به ابرو نیاورم.از تصورخودم در چنین قاب دردناکی درد میکشم.
اما،اما عاقبت این قصه درد نیست.عاقبت این رنج زهر نیست.
شاید بجای آن کلبه ای که دیگر نیست،قصری زیبا و باشکوه مهریه عروس صبرم کرده باشی.قصری خاص و مزین به ایمان که ارمغان دامادی چون امید است.
امیدی که فراز و نشیب دارد اما زوال نه
۹۵/۱۱/۱۹

امیر خلیلی شاندیز
همراهی با رادیومون

۲۷ سال

با گروه اجتماعی قلعه کدخدا در قالب گزارشگر و مجری یک سال همکاری کردم…

نمونه ::

 

صدیقه چک
همراهی با رادیومون

۴۲ سال

اجرا از سال ۹۰ برای ارگان ها

همکاری با رادیومون

نمونه ::

 

حانیه قاسم خانی
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

سه سال در رادیو در برنامه های بستنی داغ و دور تند و همچنین شب های محرم

بازیگری صدا میکنم. به مدت چهار سال بازیگری تعاتر رو تجربه کردم.

بازی در خوانش شهر شکلاتی و پسر عیسی.

همچنین کارگردانی دو کار در جشنواره دانش آموزی.

نمونه ::

 

زهره فانی
همراهی با رادیومون

۴۲ سال

تحصیلات، کارشناسی ادبیات و فوق دیپلم حسابداری

شغل _حسابدار، فعالیت شرکت پیمانکاری پروژه های دولتی

شغل دوم، نویسنده و شاعر کتاب کودک و نوجوان

اجرا: در شب شعر ها خوانش شعر و دکلمه

نویسندگی ::

چهار اثر منتشر شده

مجموعه داستان های مانی

آداب غذا خوردن برای کودکان

شکل ها و رنگ ها

کار پنجم در دست چاپ

نمونه ::

 

 

عینک پدر بزرگ شیشه اش شکسته است
چشم مهربان او غمین و خسته است
کاش قد من بلند بود آنقدر
تا که می رسید دست من بر آسمان
تا بیاور م برای او. شبی
یک بغل ستاره ارمغان
کوچک است قد من ولی
دست من نمی رسد بر آسمان
یک شبی یواشکی خودت بکش
دست بر چشم های او خدای مهربان

زهرا کلیدری
همراهی با رادیومون

۱۹ سال

زهرا کلیدری دختر اولین روز آخرین ماه بهارم .
دانشجوی کارشناسی اقتصاد بازرگانی دانشگاه فردوسی مشهد .
فعالیت در زمینه کار گویندگی و صدا رو از تیر ماه ۱۳۹۴ آغاز کردم و دوره مقدماتی و تخصصی گویندگی رو در فرهنگسرای فناوری و رسانه در محضر استاد زکریائی گذروندم .
و در آبان ماه ۱۳۹۴ تا تیر ۱۳۹۵ دوره تخصصی اجرا صحنه رو در دانشگاه فردوسی مشهد در محضر استاد احسان ابراهیمی گذروندم .
اواخر سال ۱۳۹۴ بود که توفیق آشنایی با جناب آقای آرش جوان _ یکی از نریتور های خوب کشورمون _ رو داشتم و سعادت حضور در دوره مقدماتی و تخصصی گویندگی تیزر و نریشن خوانی رو پیدا کردم .
در همین اثنا بود که نگرانی های خانواده در مورد من بیشتر و بیشتر می شد و توصیه میکردند که خودکشی راه های دیگه ای هم داره .!!!!😐😐😐😂😂😂

با ورود به سال ۹۵ عزمم رو جزم کردم و تصمیمات بنیادی تری گرفتم …
بله …
ورود به هنر بی نظیر دوبلاژ
کوله بارم رو بستم و عازم سفر پر پیچ و خمی شدم
مقصدم تهران _ دانشکده خبر بود .
و به جد میتونم بگم اساتید این دوره یکی از بهترین های ایران بودن . جناب آقای نیما رئیسی و محمد رضا علیمردانی

متاسفانه به دلیل مشکلاتی که به وجود اومد از توفیق شاگردی آقای علیمردانی بی نصیب موندیم .
اما گارگاه آقای رئیسی افق های روشنی در عرصه هنر گویندگی و دوبلاژ فرا روی من گذاشت.ودیدگاه های جدیدی رو در این حیطه معرفی کرد
یکی از دستاورد دیگه این سفر آشنایی با بزرگ مردی چون آقای احسان مهدی بود .ایشون یکی از بهترین کارگردان ها و صداپیشگان و دوبلور های کار کودک هستن . و من امیدوارم که در سال های آتی توفیق شاگردی این بزرگوار رو داشته باشم .

پاییز ۹۵ رو با دوره تهیه کنندگی رادیو و ساخت پادکست صوتی ، در فرهنگسرای فناوری و رسانه به پایان رسوندم ….

و یکی از بزرگ ترین افتخاراتم اینه که #من_رادیومونی هستم

– نویسندگی و اجرا نمایش نامه رادیویی_تلویزیونی طنز ( پنجره ای رو به لبخند )

-گوینده و گزارشگر رادیو محیطی » صدای پایانه

-گوینده رادیو قاصدک

– بازنویسی و کارگردانی روایت عشق

– نریتور فراخوان دهمین جشنواره فیلم دینی رویش

– صداپیشگی کودک ( کوثر _بره نذری _ گلهای ایران زمین _ پرحنایی ) به تهیه کنندگی و نویسندگی بانو محترم رضایی

– مجری صحنه : (برنامه الگوی سوم ) (کانون تاک) (شب شعر ریحانه ) و…

اگر بگم شاعر یا نویسنده هستم که گزافه گفتم ….

بنده در عرصه نویسندگی دستی بر آتش که نمی شود گفت دارم بلکه میگویم دستی از دور بر دودش دارم ….

نمونه ::

 

 

آب و هوای پاک

آنان که دود را به فضا بر ملا کنند
آیا بود تک نظری ، سوی ما کنند

جنتلمنان پر افاده سیگار بر لبند
که ابری(=کابری ) سیَّه ز روزن بینی هوا کنند

گر می خرند آتش جان را عجب مدار
وین بس عجب که بر من وتو بس جفا کنند

حق است در این زمانهء پُر ، بی حساب ما
شلاقشان زنند که قُد قُد قُدا کنند

دانشوران عصر و ندیمان ابتکار
بهتر بود که صندلی خود، رها کنند

وقتی هوای حرف چنین تیره است و تار
آب و هوای پاک چه دردی دوا کنند

“مُفلس ” ز بین خربزه و نان یکی گزین
ترسم زبان سرخ و سرت را جدا کنند

#مفلس

فریدون جامی
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

دانشجو هستم و حدودا یک سال و نیم هستش که در عرصه ی رادیو فعالیت دارم.

آخرین کارم هم مربوط به شنبه های خوانش،کتاب کله پوک ها به کارگردانی

خانم صالحی پور بود.به تازگی در اجراهای نمایشی رادیو زیارت به کارگردانی خانم اکبری

فعالیت میکنم. علاقمند به اجرای تیزر، دوبله،صدابازیگری و خوانش کتاب هستم.

نمونه ::

 

نیلوفر عیدی
همراهی با رادیومون

۲۰ سال

وقتی با رادیومون آشنا شدم یه فِنچ هفده ساله بودم که در تدارکِ کنکور و ورود به دانشگاه بود، الان یه فِنچِ بیست ساله ام و سالِ دومِ دانشگاه :)))
امممم، اگه از رزومه بخوام بگم می تونم به چندتا موردِ کوچیک اشاره کنم، مثلا؛ نوشتنِ چندتا نمایشنامه ی طنز برای برنامه ی دورِ تند که از رادیو خراسان پخش شد، نوشتن دوتا نمایشنامه ی جدی با موضوع مرزبان ها برای برنامه ی نوروزیِ رادیو خراسان، یه نریشن هم برای شبکه پنج نوشتم که موضوعش یه مسئله ی استراتژیک و سیاسی بود! هنوزم نمی دونم چجوری شد که اون نریشنو تونستم بنویسم:/// یه همکاری دلچسب و متاسفانه ابتر با شبکه پنج هم اتفاق افتاد که بنده نیایش می نوشتم در قالب آدما تو شغل های مختلف که قبلِ اذان ظهر قرار بود همراه با تصویری که براش آماده کرده بودن پخش شه !
حالا شاید بعدها تو کانالِ رادیومون منتشر شدن^_^
آهان راستی، از همه هیجان انگیز تر هم اینکه؛ یه ترانه با موضوع پاییز و آبان نوشتم که علی زکریایی با صدای خودشون خوندن و بنده رو بسی مشعوف فرمودن^_^
عرضم به حضور شما که در قالبِ نویسندگی فقط همین ها قابلِ عنوان بود!

نمونه ::

 

◀مد گرایی
⬅کاراکتر ها: پدر(با لهجه)، پسر(با لحن سوسول)، فروشنده(آقا).
⬅آمبیانس: صدای باز و بسته شدن در خانه/ صدای زنگ خانه/ سروصدای اماکن عمومی

پدر: پرویز! پرویز! بابا بیا ایی وسیله هارِ از دستُم بگیر!!

پسر: اومدم!!

پدر: یا خدااااا !! شما؟!

پسر: وا بابا؟! پرویزم دیگه!

پدر: والا ایی قیافه ایی که مو از تو می بینُم بیشتر پرینازه تا پرویز!!!!!

پسر: وا مگه چیه؟!

پدر: چش نیست؟! او حلقه ها چیه به دماغت آویزون کِردی آدمه یاد گاو بازای اسپانیایی مندازه؟!

پسر: ای بابا! شما از مد خبر نداری پدر من! الان دیگه مده این حلقه ها!!

پدر: ها دیگه چارتا مومو ام بکنی، خودِ همو گاوایی میشی که گفتُم!!

پسر: اصلا من می خواستم برم خرید، حوصلتونو ندارم، کمتر ایراد بگیرین! مرسی اَه!!

پدر: کجا؟! همی جور دِره مره، خب می خی بری تو خیابون یک تمبونی چیزی پات کن!!!!

پسر: وا خب پوشیدم دیگه!! پس این چیه؟!

پدر: ایی؟؟ ایی که کلا چارتا سوراخه که یک کش بهش وصل رفته!!

پسر: مده پدر!!!!!

پدر: خب حداقل کششه سفت کو از پات نیوفته!!

پسر: ای بابا! پدر من شما چرا اینقدر بی کلاسی؟؟ فاقش کوتاس!!

پدر: ای خدا ذلیل کنه این ماهوارهارِ!! تنبون رم دِرن از پای جووناما مندِزن!!!!

پسر: من رفتم!

پدر: وایستا ببینُم! داشتُم یاسین تو گوش خر مُخاندُم؟؟

پسر: سلام جناب!

فروشنده: سلام! به به چه سری! چه پایی! عجب دُمی!!! عه چیزه ببخشید شما که دم ندارین!!!

پسر: عه! مد شده؟!

فروشنده: چی؟!

پسر: دُم!!

فروشنده: آهااان آره تا پسفردا می رسه برامون!!!

پسر: چه خوب! پس من شمارمو میذارم به محض اینکه رسید یه تک بزنید من جلدی میام!!!

فروشنده: حتما! خب چیزی می خواستین؟؟

پسر: مدل پُدل جدید چی دارین؟؟

فروشنده: ببین عزیزم! این لباس میدین ایران و چین نیست! خودم از نیس آوردم! پشتش رو بخون لاتین که بلدی!! نوشته من یک شاهزادم!! خیلی شیکه!

پسر: وای چقدر با کلاس!!

فروشنده: فری سایزه! راست تنه خودته گل پسر!!

پسر: قیمتش؟؟

فروشنده: ۲۰۰ تومن ناقابل!!

پسر: چقدر گرون!!!!!

فروشنده: نه جانم! این اثر فاخر هنری بیشتر از اینا می ارزه!! تازه اون جمجمه ی خونی رو ببین کنار اون استخونای له شده!! خیلی باکلاسه!! محشره!! شهره ی شهر می شی با این لباس!!

پسر: وای راس می گی؟؟ متقاعد شدم!!

فروشنده: خر شدی!!![مونولوگ]

پسر: چیزی گفتین؟؟

فروشنده: نه عزیزم، مبارکت باشه! دُمم خواستی بیا پیش خودم!!!

پسر: حتما… واقعا که خیلی باکلاسین…بدرود!!!

پسر: سلام پدر!

پدر: یا ابالفضل!!!!!! پریناز رفتی، شهره برگشتی؟؟

پسر: وای راس می گین؟؟؟ پس واقعا شهره ی شهر شدم!!!!

پدر: پسر مگه تو مخته اجاره دادی؟؟

پسر: مگه چیه آخه؟؟

پدر: با ایی قیافه مو هر نسبتی رِ با تو کتمان مکنُم!!! برو بیرون نبینُمت! برو بیرون!!!!

سید مهدار بنی هاشمی
همراهی با رادیومون

۲۵ سال

دانشجوی کارشناسی آموزش زبان انگلیسی هستم

و تو زمینه های شعر و نثر خرده فعالیت هایی دارم

نمونه ::

 

روباهی در بیشه زاری به شکار رفت و از در رحمت و معرفت !خرگوش فرومایه را به نخجیر برگزید تا مبادا در اکوسیستم طبیعی خللی پیش آید.از دور انگشت اشارت به یکی از خرگوش های گله روانه کرد . خرگوش مخلص فی الحال به خدمت آمد و خود را به زمین زد و آماده ی چنگال مبارک جناب شد .

روباه وی را برانداز کرد و از حیث فربهی و کرامت خلقی ! در نظر می گرفت تا این که قبول افتد یا نه .

تا دهان مبارک به قصد تناول گشود روباه دیگری بیامد به فّر تمام ،خوش اندام و تیز چنگال و تیز مغز و فراستش نمایان و جنسیت ضعیفه . روبهک علی رغم میل آشکار به تناول، میل نکرد و طوفان در گلو انداخت و مدعی شد که این لاشه را به کسری از میلیاردم ثانیه از چنگال عقابی در ارتفاع ۲۰ پایی با پرشی که ماکزیمم منحنی آن دارای حد مثبت بی نهایت است ،ربوده است .

هر چه خرگوش التماس کرد که به رغبت و جبر !پیش مرگ شده است روبهک اصرار داشت که گزافه گویی می کنی و کذب می گویی.تا روبهک خواست از فرصت بدست آمده استفاده کند و مخ روباه بانو را بزند و زمینه ی قرار و مدار بعدی را بگذارد، خر گوش تقاضای احضار شاهد از روبهک کرد .روبهک که در تحیر مانده بود شتاب زده گفت : دمم ! که ناگاه روباه بانو از این تلخ زبانی و بی ادبی روبهک با چشمانی گریان و با قلبی آزرده از عشقی نافرجام به سرعت دور شد و معشوق خود را فریب کار دید . این چنین دست قضا این وصلت خیر را بر هم زد، تا چه شود و چه پیش آید ؟

مصطفی توحیدی
همراهی با رادیومون

۲۵ سال

نیشابور

شاعر،نویسنده و ترانه سرا

مجری و گوینده ی صدا و سیمای جمهوری اسلامی

سوابق در عرصه ی صدا شامل برنامه های زیر می باشد:
-عصر زعفرانی
-بستنی داغ
-رادیو شعر و داستان
-شبکه ملی زیارت
-و…
و همچنین:
-گوینده تیزر ،نریشن و نمایشنامه خوان

نمونه ::

 

سیده سهیلا رحمتی
همراهی با رادیومون

کارشناسی ارشد تاریخ وتمدن ملل از دانشگاه فردوسی مشهد…

گوینده ای نوپا…

از تیرماه ۹۵ به لطف یکی از دوستان با آقای زکریایی و گروه رادیومون آشنا شدم

و قبل از آن با گروههای دیگری در این زمینه فعالیت می کردم.

فعالیت در زمینه پژوهش و نویسندگی

هنرجوی کارگاه های داستان نویسی امیرعلی نبویان در سال ۹۴

هنرجوی کارگاه های نویسندگی رادیو، زیرنظر استاد سپاهی در سال۹۵

همکاری کوتاه با تیم نویسندگان نمایشنامه در برنامه رادیویی دورتند

عضو تیم نویسندگان رادیو زیارت و…

تا کنون در زمینه نمایشنامه نویسی، متون ادبی و آیتم نویسی فعالیت داشته ام.

نمونه ::

 

 

به نام تو می نویسم: به نام پدر
شانه هایت پناهگاه امنیست برای دنیای من… دنیایی که وسعتش به اندازه ی قلب مهربان توست…
دلم برای دستهایت، برای شانه هایت، برای لبخندت تنگ شده است…
آنقدر با دستهایت انس گرفته ام که گاهی دلم لک می زند برای اینکه دستهایم را محکم بگیری و رهایم نکنی!
من از گم شدن در میان مردمان خاکستری وحشت دارم! می دانم که هوایم را داری…
گاهی آنقدر دلم هوایت را میکند که بی اختیار برای خودم هم که شده صدایت می زنم: بابا…
نمی دانم اگر نبودی، چگونه می توانستم صدایت نزنم؟!
چگونه میان ازدحام و هیاهوی شهر قدم می گذاشتم بدون آنکه ترسی از گم شدن داشته باشم؟!
مرا ببخش…
می دانم که محکومی به پدر بودن… وقتی در برابر طوفان های بی رحم زندگی می ایستی و کمر خم نمی کنی!
من تمام بود شدنم را از تو دارم، وقتی آجر به آجر مرا ساختی!
تو تمام بودنت را به پایم ریختی و خم به ابرو نیاوردی!
حالا بیست وشش سال است که با بودنت زندگی می کنم!
مرا ببخش….
می دانم گاهی آنقدر که بودی ندیدمت.اما پناه دستهای امنت همیشه پشتیبانم بود…
امروز روز توست
امروز تمام وجودم را به تو هدیه می کنم اگر بپذیری!!!
روزت مبارک

عاطفه ترابی
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

ارشد فیزیک سابقه یک بار مجری گری در مدرسه و اجرای تئاتر

نمونه ::

 

مهتاب جعفرپناه
همراهی با رادیومون

۳۸ سال

فعالیت در عرصه گویندگی

نمونه ::

 

سیما یکتایی
همراهی با رادیومون

۳۲ سال

مدت ۱سال درزمینه گویندگی ،نریشن،تیزر وموشن گرافی و کتاب صوتی مشغول به فعالیت ام.

تولید آیتم برای رادیوزیارت .

تدوین گر ::

ساخت آیتم پنجره ای رو به جهان برای رادیو زیارت

نمونه ::

 

سیده نرگس میرفیضی
همراهی با رادیومون

۲۴ سال

– نویسنده (داستان کوتاه، نمایشنامه، متن رادیویی)
– شاعر و ترانه سرا
– مترجم ادبی
– فعال در حوزه ادبیات کودک و نوجوان
– دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی
– عضو دوره شعر جوان آفتابگردان‌ها

آثار منتشر شده :
– نمایشنامه پر پر پرنده (کتاب کودک و نوجوان) / نشر سمنگان
– حضور در مجموعه اشعار:
– یک چمدان بهار (انتشارات شهرستان ادب)
– هفتاد و دو یار عاشورایی (انتشارات آرنا)
– صد و هفتاد و پنج اقیانوس (شهرستان ادب)
– همکاری با نشریه های کیهان بچه‌ها، دوست، پوپک، سنجاقک و… در زمینه شعر کودک و نوجوان

حضور در جشنواره‌ها :
– رتبه اول شعر در جشنواره ملی ادبیات کودک شیراز
– رتبه اول داستان کوتاه در جشنواره شعر و داستان جوان
– رتبه دوم در دومین جایزه ملی کومش (نمایشنامه‌نویسی)
– رتبه دوم در جشنواره ادبیات داستانی وارنیک
– رتبه سوم در جشنواره شعر مدافعان حرم گلستان
– برگزیده ی جشنواره ملی داستان کوتاه گنبد کبریا
– تقدیر شده در جشنواره ملی داستان حیات
– تقدیر شده در پنجمین جشنواره سراسری داستان انقلاب (حوزه هنری)

نمونه ::

 

تو سیب بودی. چیدمت‌. سقوط کردیم. گفتیم حالا که بهشت را از ما گرفته اند حداقل کنار هم زندگی کنیم، اما هیچ وقت به زمین نرسیدیم. من همان جا بین ابرها نشستم و گریه کردم. گفتی بیا برویم پایین. گفتم می‌ترسم. گفتی می‌روم آن پایین و دست هایم را باز می‌کنم تا بیفتی توی بغل خودم. بعد آرام آرام رفتی و دیگر ندیدمت.
سال‌های طولانیِ نداشتنت گذشت. دیگر از ترسیدن خسته شده بودم. پریدم پایین. فکر کردم آنجا منتظرم هستی. اما آغوش کسی باز نبود برای گرفتنم. محکم خوردم به زمین. حافظه ام گم شد. خاطراتمان گم شد. تصویرت هم…

حالا بعد از این همه سال دوباره پیدایت کرده ام، اما باز هم نشسته ای روی یک درخت ممنوعه ی دیگر.
می‌خواهم باز هم به اشتباهم اعتراف کنم، اصلا” به تو اعتراف کنم. می‌خواهم باز هم بچینمت. می‌دانم اگر دست‌هایم را دراز کنم، پرت می‌شویم به دره.
اما مگر می‌شود این حجم از ویرانی پشت ویرانی؟
ما سقوط‌هایمان را قبلا” تجربه کرده ایم. چشیدن سیب، جبرانِ تمام سال‌هایی ست که اشتباهی زندگی کرده‌ایم. بگذار بچینمت! آدم دو بار سقوط نمی‌کند.

######

آدم‌های کم‌طاقت را بشناسید.
وقتی می‌خواهند چای بخورند تحمل ندارند منتظر خنک شدنش بمانند، نصف فنجان را با آب سرد پر می‌کنند و همان لحظه می‌نوشند‌.
وقتی می‌خواهند تایپ کنند کلمات را به هم می‌چسبانند، جملات را زود به نقطه می‌رسانند، واژه هایی را انتخاب می‌کنند که حروف نزدیک‌تری روی صفحه کیبورد داشته باشند.
وقتی کادو می‌خرند طاقت ندارند تا روز موعود صبر کنند. جلو جلو هدیه می‌دهند، جلو جلو تبریک می‌گویند، جلو جلو ابراز می‌کنند دوست داشتنشان را.
اگر خبر خوشی داشته باشند بلد نیستند آدم‌ها را بازی بدهند. بی معطلی و هیجان‌زده می‌آیند و خوشحالت می‌کنند.
اگر دلشکسته شوند، غم می‌ریزد به چشم‌هایشان. دلشان کوچک است. طاقت ندارند چیزی را پنهان کنند.
نه این که بلد نباشند پنهان کردن را. نه این که بلد نباشند صبر کردن را. اتفاقا” خوب هم بلدند.
اما حقیقت این است که این آدم‌ها روزگاری در زندگی‌شان زیاد صبر کرده اند. آن قدر صبر کرده اند که حالا دیگر دلشان نمی‌خواهد حتی برای ثانیه ای منتظر بمانند. فهمیده اند زندگی کوتاه تر از آن است که برای رسیدن به روزهای خوبش انتظار بکشند. فهمیده اند زندگی در همین منتظر ماندن ها گم می‌شود.
شدیدا” مشغول زندگی می‌شوند. مشغول زندگی و هر چیزی که ممکن است در گذر عقربه ها از دست بدهند.
ساعت، خوشبختی های زیادی را از آدم‌ها پس می‌گیرد.
کم‌طاقت‌ها این را می‌دانند و هیچ‌وقت ساعت مچی‌شان را از خودشان جدا نمی‌کنند.

هنوز هم وقتی چای می‌خورم، به این فکر نمی‌کنم که شاید ریختن آب سرد مزه ی چای را خراب کند. به این فکر می کنم که شاید دقیقه های بعد، فرصت نوشیدن همین چای ساده را هم از لب‌هایم پس بگیرند، آن وقت دیگر فرقی نمی کند مزه ی چای خوب باشد یا خیلی خوب. فقط می‌گویم برای آدمی که همیشه در حال از دست دادن بوده است، مصدر ساده ی “داشتن” هم کافی‌ست، دیگر کم و زیادش فرقی نمی‌کند…

‌آدم‌های کم طاقت را بیشتر بشناسید.

فهیمه شکوری
همراهی با رادیومون

۳۵ سال

لیسانس روانشناسی دارم و دوره های گویندگی و فن بیان پیش دواستاد بزرگوار

در شرکت نوار تهران و موسسه سروش گذروندم و یه کتاب صوتی اجرا کردم و تجربه سه روز

اجرا در رادیو نمایشگاه کرج داشتم .شاگرد استاد بزرگوار جناب زکریایی هستم و علاقه مند

به اجرای کاردوبله و صدا هستم .

نمونه ::

 

فاطمه برات زاده
همراهی با رادیومون

۲۲ سال

مجری برنامه های بین دانشگاهی

دکلمه خوانی

نمونه ::

 

الهام اکبری
همراهی با رادیومون

۲۲ سال

صدابرداری :

دوره دیده زیر نظر آقای زکریایی و در محل فرهنگسرای فناوری و رسانه مشهد

انجام صدا برداری در محل استودیو

صدا برداری کار های نمایشی ، دکلمه و …

تدوین :

دوره دیده زیر نظر آقای زکریایی و در محل فرهنگسرای فناوری و رسانه مشهد

انجام تدوین در محل استودیو

تدوین کارهای نمایشی … پادکست های صوتی مختلف ، تیزر ، دکلمه و …

نمونه ::

 

زهره غلامی
همراهی با رادیومون

۳۵ سال

علاقمندبه فن گویندگی وحدودیکسال هست در حد آماتور و برای دل خودم میخونم.

نمونه ::

 

باران ودیعی
همراهی با رادیومون

۲۰ سال

حدود دوسال هست که تئاتر کار میکنم..هنرجوی اساتیدی از جمله امین تارخ،حسام حصاری،

امیر بشیری بودم.. از تابستان ۹۵ در کلاس های گویندگی استاد علی زکریایی شرکت کردم

و عضو کوچکی از رادیومون شدم و باعث افتخار من هست که عضو این خانواده ی

دوست داشتنی هستم.

نمونه ::

 

سمانه هادی
همراهی با رادیومون

۳۰ سال

۳ سال سابقه در کار گویندگی، صدابازیگری، تیزر، نریشن، رادیو لوکال

نمونه ::

 

شاهین نورایی
همراهی با رادیومون

۲۳ سال

سی و یکمین روز از شهریور ۱۳۷۳ دیده به جهان ‌گشودم… در خانواده ای مذهبی …

صدابازیگر و صداپیشه ای نوپا از شاگردان استاد علی زکریایی…

نمونه ::

 

زهرا دین محمدی
همراهی با رادیومون

۳۶ سال

کارشناس ارشد مدیریت منابع انسانی. سابقه سه سال گویندگی کتب صوتی

رو برای نابینایان عزیز دارم. همچنین در خصوص تیزر نیز مشغول به فعالیت هستم.

نمونه ::

 

بتول عباسی
همراهی با رادیومون

۴۶ سال

از مشهد هستم خوانش را دوست دارم در قصه گویی کودکان موفقتر هستم.

در عرصه نوشتن میتوانم نمایشهای کوتاه رئال نه خیلی طنز بنویسم.

چند کار برای برنامه های رادیویی شهرداری نوشته ام .

با گروه رادیو زیارت هم در بخش نمایش نویسی همکاری دارم.

نمونه ::

 

آسیه صادقی
همراهی با رادیومون

۲۰ سال

دانشجوی رشته روانشناسی

از حدود ۱۵سالگی علاقمند به رادیو شدم به طوری که حتی سال کنکور در

حال تست زدن، رادیو گوش میکردم!

در حال و هوای کنکور وقت های استراحتم رو به ضبط دکلمه اختصاص میدادم…

در ماه های نزدیک به کنکور در تست گویندگیِ دانشکده خبر در تهران شرکت کردم

و قبول شدم اما متاسفانه به دلیل کنکور و مسافت طولانی، در کلاس ها شرکت نکردم.

اما این پایان راه نبود و من همچنان به کارهام در قالب دوبله،صدابازیگری، دکلمه و …. ادامه دادم!

از دی ماه ۹۵ با استاد زکریایی و رادیومون آشنا شدم و توفیق داشتم در کارگاه هاشون شرکت کنم…

و الآن هم عضوی از نشریه صوتی دانشگاه سجاد هستم و همچنان فعالیت هام رو ادامه میدم…!

نمونه ::

 

امین بینائی
همراهی با رادیومون

۳۰ سال

کارهای رادیویی ( نمایش و دکلمه ) که چند مورد از رادیو خراسان پخش شده.

در حال حاضر دوره دوبله رو خدمت آقای طهان میگذرونم.

نمونه ::

 

ریحانه بارانی طرقی
همراهی با رادیومون

۲۱ سال

مدرس زبان انگلیسی و شاعر سبک سپید و علاقمند به گویندگی.

مجری برخی از برنامه های دانشگاه آزاد.

نمونه ::

 

صادق سفیدباغی
همراهی با رادیومون

۳۲ سال

به مدت یک سال با رادیو رادیومون در بخش نمایش و کتاب صوتی ودوبله فعالیت دارم .

نمونه ::

 

در حال بارگذاری
منوی اصلی