متفاوت بیاندیشید و متفاوت عمل کنید

اینجا مشهد است رادیومون

اینجا مشهد است رادیومون
5 (100%) 2 امتیاز

مصاحبه شهر آرا محله با علی زکریائی ::

خواننده آهنگ «جیبوتی کجایی؟ دقیقا کجایی؟» که اخیرا سر‌و‌صدای زیادی به پا کرد، حالا استودیویی در خیابان قاضی‌طباطبایی دارد و در همان‌ مکان کوچک، همه کارهایش را در حوزه تهیه و تولید برنامه‌های رادیویی و محصولات صوتی سر‌و‌سامان می‌دهد.

علی زکریاییِ سی‌و‌دوساله در یک خانواده مذهبی به دنیا نیامده است. او براساس یک‌سری اتفاقات توسط برادر بزرگ‌تر با محیط‌های دینی و مذهبی آشنا شده و طوفان هیجانات این تغییر دیدگاه باعث می‌شود همچون برادرش، حوزه علمیه را برای ادامه تحصیل انتخاب کند. خواننده آهنگ «جیبوتی کجایی؟ دقیقا کجایی؟» که اخیرا سر‌و‌صدای زیادی به پا کرد، حالا استودیویی در خیابان قاضی‌طباطبایی دارد و در همان‌ مکان کوچک، همه کارهایش را در حوزه تهیه و تولید برنامه‌های رادیویی و محصولات صوتی سر‌و‌سامان می‌دهد. تهیه‌کنندگی رادیو، آهنگ‌سازی و نوازندگی، شعر، طنز، نویسندگی، گویندگی با صداهای مختلف و انجام امور فنی تولید، بخشی از مشغله‌ها و توانمندی‌های زکریایی است. از نگاه بیرونی شاید برای خودش جمع اضداد غیر‌قابل‌پیش‌بینی‌ای تلقی شود ولی صحبت‌هایش پر از اعتماد‌به‌نفس است و بوی قاطعیت می‌دهد. تقریبا شغل و حرفه‌ای نبوده که امتحان نکرده باشد و هرکاری که دلش خواسته انجام داده است و در‌ضمن می‌تواند به ۱۵لهجه مختلف گویندگی کند. زکریایی به‌نوعی دچار سندرم «بی‌خیالی بیرونی و جوشش درونی» است؛ همان اصلی که آدم‌های بزرگ و موفق را متهم به خونسردی مفرط می‌کند! او اصالتا اهل تهران است و حدود پنج‌سالی می‌شود که ساکن مشهد شده است. این مصاحبه دقیقا در Death Room (اتاق مرگ یا همان محل ضبط صدا) در استودیوی خودش انجام شد و چیزی درحدود سه‌ساعت به طول انجامید.

مدیران از دستم عاصی شده بودند

تغییرات فکری و روی‌آوردن بیشتر زکریایی به دین و مذهب، از برادر بزرگ‌ترش به او ارث رسیده است و همین تغییر باعث می‌شود که بعد‌از گرفتن دیپلم ریاضی، حوزه را برای ادامه تحصیل انتخاب کند؛ انتخابی که طبق گفته‌های خودش مانند دیگر انتخاب‌های تحصیلی‌اش به فرجام خوبی نرسیده است؛ «رفتم مدرسه «معصومیه» قم که یکی از بهترین مدارس قم محسوب می‌شود. با تمام احترامی که برای حوزه علمیه مشهد قائلم، باید بگویم که حوزه علمیه قم به‌مراتب فضای پویاتر و هیجانی‌تری دارد. از آن طرف، هفته‌ای دو‌بار دفتر پرورشی مدرسه مرا احضار می‌کرد که چرا با خودت ترقه آوردی یا چرا در ایام فلان جشن، شما از شلنگ آب برای خیس‌کردن طلبه‌ها استفاده کردید یا چرا زمانی که درِ آشپزخانه بسته بوده با گره‌زدن ملافه‌ها به هم طلبه‌ها را به بالا می‌کشیدی! برایشان جالب بود که اصلا چرا با این احوالات رفته‌ام حوزه. خیلی شر بودم.»

با همه این تفاصیل، به‌خاطر هوش زیادش در تحصیل، دروس حوزه را به‌خوبی می‌خواند و جزو نفرات ممتاز مدرسه هم به حساب می‌آمده؛ «از اول ابتدایی تا اول دبیرستان یک دفتر مشق نداشتم، چون نیازی نبود. درسم را می‌خواندم و امتحاناتم را هم خیلی خوب می‌دادم.»

کنار این شیطنت‌ها در‌مقابل برخی جریان‌های ضدانقلابی هم به‌شدت مقابله می‌کرده و کار به تحصن و اعتراض هم کشیده است؛ «‌آن‌موقع احساس کردیم که توی مدرسه تفکرات انجمن حجتیه دارد بین طلبه‌ها و حتی برخی استادان رسوخ می‌کند. آن‌قدر اعتراض و تحصن کردیم تا رئیس مدرسه را تغییر دادند.»

زکریایی از حال‌و‌هوای دوران مُعمم‌بودنش هم برایمان می‌گوید: «یک دوره‌ای در قم، امام جماعت یکی از مدارس راهنمایی بودم. روز اولی که رفتم فقط دو نفر برای نماز آمده بودند ولی بعد از آن، جمعیت زیاد شد و خیلی با بچه‌ها اُخت شدم؛ مثلا بعضی‌ها برای فرار از نماز می‌رفتند توی دستشویی‌ها قایم می‌شدند. می‌رفتم آنجا بدون اینکه بخواهم مچ کسی را بگیرم با آن‌ها گپ می‌زدم؛ کم‌کم خودشان می‌آمدند نماز. طوری شد که موقع رفتنم بچه‌ها گریه می‌کردند.»

 

۲۳ شغل عوض کردم

به‌هرحال هوش بالا هم همیشه خوب نیست و می‌تواند مشکلات زیادی ایجاد کند. ابوالمشاغلیِ او اما به لذت اصلی‌اش یعنی صداپیشگی و گویندگی ضربه نمی‌زند و همچنان در‌کنار هر‌کاری به استودیوهای دوستانش سرک می‌کشد؛ «در تحصیل هم به‌نوعی یک مجمع‌المدارک ناقصم؛ مثلا رفتم دانشگاه، فقه و حقوق خواندم ولی بعدش دیدم آن چیزی که در حوزه می‌خواندم به‌مراتب غنی‌تر از دانشگاه بود. بعد هم رفتم رشته کامپوتر، زبان انگلیسی و الی‌آخر… می‌دانی، دلم نمی‌خواست وقتم را تلف کنم؛ مثلا سر کلاس درس خیلی زود مطلب را می‌فهمیدم و تکرار دوباره‌اش اذیتم می‌کرد؛ مثلا وقتی چند ترم زبان در دانشگاه خواندم حس کردم بیشترش اضافی است، برای همین انصراف دادم. پیک موتوری، کارمند اداری، باربری، گرافیک و… تقریبا چیزی حدود ۲۳شغل تغییر دادم ولی در‌کنار همه شغل‌هایم، شب‌ها می‌رفتم استودیوهای دوستان کار صدا می‌کردم.»

 

کارمندی یعنی شک به روزی‌دهی خدا!

او بعد‌از اینکه به مشهد برمی‌گردد، وارد دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه می‌شود اما طبق معمول مدتی بعد دوباره می‌رود سراغ کاری دیگر؛ «‌اینکه چرا من کار دولتی دوست ندارم و نمی‌خواهم کارمند باشم یک دلیل دارد. روزی که به استخدام دفتر تبلیغات درآمدم، آمدم بیرون! اهلِ دلی یک‌بار به من گفت کارمندی یعنی شک به روزی‌دهی خدا؛ گفتم یعنی چه؟ گفت یعنی تو به روزی خدا اطمینان نداری و برای همین می‌خواهی مطمئن شوی از اینکه آخر ماه یک پولی به تو می‌رسد. ایشان به من گفت دست خدا را برای روزی‌دادن باز بگذار.»

زکریایی در ادامه صحبت خود می‌گوید: «تجهیزاتی که الان می‌بینید، حدود۲۰میلیون‌تومان می‌ارزد. این را هم بگویم و ان‌شاءا… این حرف باعث نشود که روزی‌ام قطع شود، من تا حالا از جاهای آشنایی که برای بازاریابی رفته‌ام، سفارشی نگرفته‌ام و برعکس از جاهای ناشناخته با من تماس گرفته‌اند. مثلا طرف، ازطریق اینترنت ما را پیدا کرده و سفارش کار داده است. هیچ‌چیزش دست ما نبوده و نیست. همه‌چیز را خدا ‌رسانده است. اصلا برنامه‌ام برای آینده، این است که مفید باشم؛ اینکه کجا باشم مهم نیست.»

 

موسیقی، ابزار قدرتمند تبلیغات است

زکریایی در گروه‌های مختلف سرود و تواشیح فعالیت داشته است. در برهه‌ای هم مداحی می‌کرده است. داستان ورود به عرصه موسیقی و این موضوع را که چطور با‌توجه‌به سابقه خواندن دروس دینی به موسیقی گرایش پیدا کرده، «ابزاری‌دانستن موسیقی برای تبلیغ» عنوان می‌کند؛ «در صحبت‌های مقام معظم رهبری که مرجع تقلید بنده هستند، گشتم و فهمیدم که از نظر ایشان، موسیقی سه بخش بیشتر ندارد؛ شعر، آهنگ و خواننده. در منابع فقهی هم جستجو و از خودِ حضرت‌آقا هم استفتا کردم و فهمیدم که فرقی نمی‌کند که خواننده، زن باشد یا مرد. اگر مصاحبه ما صوتی بود، برایتان می‌خواندم که متوجه شوید چه فرقی دارد؛ مثلا اگر خانمی، شعری را عادی بخواند، مشکلی ندارد ولی اگر همان شعر را با عشوه بخواند، حرام است. ولی اگر خانمی پیدا شود که با عشوه نخواند، از نظر مقام معظم رهبری هیچ اشکالی ندارد. دوم اینکه شعری هم که می‌خواند، نباید کفر باشد یا محتوای جنسی و حرف‌های رکیک داشته باشد و در آخر، آهنگش هم نباید مطربی باشد؛ یعنی مناسب مجلس لهو و لعب نباشد. این تشخیص مطرب‌بودن یا نبودن موسیقی به عهده مکلف است. الان بسیاری از آهنگ‌های پاپی که ساخته می‌شود، مصداق این‌ها نیست و کلی مخاطب دارد و می‌توان با آن، حرف و پیام انتقال داد. منتها در روایت‌های ما گفته‌اند اگر خیلی درگیر همین جنس موسیقی شوی، روح آدم می‌میرد. خب شما تخم‌مرغ هم زیاد بخوری، کبدت خراب می‌شود! هر‌چیزی زیادش بد است. این عقیده‌ای است که ما باید مروجش باشیم. اینکه صرفا هر چیزی عنوان «موسیقی» گرفت، بگوییم گناه است و دیگر سراغش نرویم، به نظرم کار اشتباهی است.»

 

گفتند موسیقی برای تو نان و آب نمی‌شود

آرزوهای والدین علی زکریایی همچون دیگر پدر و مادرهای آن نسل، دکتر و مهندس‌شدن فرزندشان بوده است؛ او هم مانند بچه‌های نسل قبل، مخالفت کرده و با سماجت راه دیگری را برگزیده است؛ «زمانی که در قم درس می‌خواندم، هم‌زمان در موسسه بصیرت فعالیت می‌کردم و آنجا با نظر مسئولان و همکاری برادرم، رادیو شهدا را راه انداختیم. رادیو شهدا برنامه‌ای بود که هفته‌ای یک‌بار و به مدت یک‌ربع بعد‌از اخبار ظهرگاهی برای مردم پخش می‌شد. قبل‌تر از آن هم در خانه با هَندی‌کم، دوبله سر صحنه انجام می‌دادم. مثلا موقع مهمانی‌ها هم‌زمان که با دوربینم فیلم‌برداری می‌کردم، روی تصاویر حرف می‌زدم و خیلی خوب می‌شد. آخر مهمانی، همان را برای بقیه پخش می‌کردم و همه کلی می‌خندیدند.»

 

صحبت با ۱۵لهجه 

او می‌گوید می‌تواند به ۱۵لهجه مختلف صحبت کند؛ «در رادیو خراسان با ۱۵صدای مختلف، نمایش‌نامه‌ای را بازی کردم؛ رفته بودم اصفهان، با لهجه اصفهانی می‌پرسیدم: ببخشید، سی‌وسه پل کجاست؟ می‌گفتند: تو چطور اصفهانی‌ای هستی که نمی‌دانی سی‌وسه پل کجاست(می‌خندد). تازه این ۱۵تا به ‌غیر از صدای شخصیت‌های آشنا و غیر‌آشنایی است که تا حالا از آن‌ها استفاده نکرده‌ام!»

 

شناسنامه‌ام را چسباندم سقف کمد

البته پدر و مادر با این‌جور کارهایش زیاد مشکلی نداشتند. بعد هم می‌گوید با اینکه درس ریاضی‌اش خیلی خوب بوده، از آن متنفر است؛ «بعداز مدتی، اولین درخواست موسیقایی خودم را مطرح کردم و گفتم که برایم دف بخرند! قبول نکردند و گفتند که باید درس بخوانی و این‌ها برای تو نان و آب نمی‌شود. آن‌ها می‌گفتند اگر ما برایت دف بخریم، پس‌فردا هم می‌روی تنبک می‌زنی و بعد هم چیزهای دیگر و آخرش هم نمی‌توان کاری کرد! گفتند برو رشته ریاضی بخوان؛ من هم رفتم. اساسا توی خانواده ما نه می‌توانستی مذهبی باشی و نه قرتی؛ فقط باید فردین می‌شدی! یعنی پدرم اعتقاد داشت که همه زن‌های عالم، مادرم هستند و همه دختران دنیا هم خواهرم. معرفت و مردانگی و لوطیگری را دوست داشت به ما یاد بدهد؛ باید وسط می‌بودی و بینابین. پدرم اهل این چیزها بود. اگر شما در یک خانواده مذهبی بزرگ شده‌ باشید، شاید این مسائل برایتان غریب باشد ولی من برای اولین‌ نمازی که در خانه خودمان خواندم، مسخره شدم. پدرم هم داشت مرا می‌برد خارج. برای همین، شناسنامه‌ام را با چسب برق چسباندم به سقف کمد تا پیدایش نکند. روزی که می‌خواستم به حوزه علمیه قم بروم، از خانه در رفتم؛ البته بعد‌از دو ماه، پدرم مرا بخشید و رابطه‌ها حسنه شد و همدیگر را بغل کردیم.»

 

«رادیومون» چطور شکل گرفت؟

زکریایی از داستان پرفرازونشیب شروع کانال تلگرامی «رادیومون» می‌گوید: «بعداز اینکه کار با نرم‌افزارهای ضبط و اجرای صدا را یاد گرفتم، با خودم گفتم حالا دیگر باید برای خودم کار کنم؛ یعنی برنامه‌ساز باشم و گوینده صرف نباشم. درواقع رادیومون شروع برنامه‌سازی من بود، نه گویندگی. استودیویی در خانه راه انداختم که با شانه تخم‌مرغ و آکاسیف درستش کردم و خیلی هم خوب شد و همشهری جوان دوبار آمد از این استودیو گزارش تهیه کرد. ازطرف دیگر با وبلاگی آشنا شدم که بعدها فهمیدم صاحبش صدا و قلم خیلی خوبی دارد. صدایش را در یکی از رادیوها شنیده بودم و بعد به‌نوعی از راه دور باهم ارتباط برقرار کردیم. او در تهران برنامه ضبط می‌کرد و می‌فرستاد برای من و من هم، کارم را ضبط می‌کردم و بعد هر دو برنامه‌ را با هم تدوین می‌کردیم. حول‌وحوش دوسال با کسی کار می‌کردم که اصلا همدیگر را ندیده بودیم.»

او ادامه می‌دهد: «منظورمان از «رادیومون»، «رادیوماه» نیست. آن «مون» به خاطر این است که اگر کسی اسم رادیو را بگوید، به‌نوعی حس مالکیت در او به وجود آید و بگوید رادیومون! به‌هرحال من از خانه شروع کردم. کم‌کم چند‌جایی شنیدند و کار سفارش دادند. دیدم اگر بخواهم این سفارش‌ها را با همین میکروفن و دم و دستگاه انجام دهم، خیلی بد می‌شود. در همان بحبوحه هم ازدواج کردم. پولی جور کردم و تجهیزات جدید خریدم و استودیوی خانه را به منزل جدید منتقل کردم. وسایل را خرده‌خرده جمع کردم و استودیو را به حاشیه خیابان راهنمایی منتقل کردم و بعد از مدتی هم آمدم اینجا در قاضی طباطبایی.»

منبع شهر ارا محله

 

لینک کوتاه مطلب : http://radiomoon.ir/d74fF

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در حال بارگذاری
منوی اصلی